پيامبر مطا بق الهام غيبى عمل مىكرد.
در اين نظريه تأكيد بر اين است كه او وظائف خود را پيش از بعثت از طريق الهام دريافت مىكرد و مطابق آن عمل مىنمود، و اين وظائف در گرو اين نبود كه حتماً موافق شريعت پيشينيان باشد، يا مطابق شريعتى باشد كه بعداً از طريق وحى الهى بر او فرود خواهد آمد
اين نظريه از دو نظريه پيش، محكمتر و استوارتر و سخن امير مؤمنان گواه بر صدق آن است اينك به توضيح آن مىپردازيم:
1- مقام نبوت بالاترين مقامى است كه به انسانى از جانب خداى بزرگ داده مىشود، تشرف به اين مقام، در گروه آمادگى روحى است كه در او به تدريج پديد آيد، تا در پرتو آن، بتواند فرشته را ببيند، و وحى الهى را بشنوند و با ماورا طبيعت ارتباط مستقيم پيدا كند، تحصيل چنين استعدادى، به طى مراحلى از عرفان و شناخت نياز دارد كه در زير نظر يك معلم غيبى انجام گيرد، تا دست او را گرفته، به مدارج رفيع از كمال برساند و قرآن اين حقيقت را چنين بيان مىكند:
«علمه شديد القوى = معلم نيرومندى به او تعليم داده است» 12.
بنابراين پيامبر گرامى پيش از بعثت بىنياز از معلم غيبى، و تربيتىهاى الهى نبوده و پيوسته مورد عنايت الهى بوده است تا به حدى برسد، كه شايسته خطاب «اقرأ باسم ربك الذى خلق» گردد و امير مؤمنان اين حقيقت را در خطبه قاصعه مطرح مىكنند و مىفرمايد:
«ولقد قرن اللّه من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم، و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره 13».
«از روزى كه پيامبر از شير گرفته شد خدا او را با بزرگترين فرشته قرين و همراه ساخت تا به وسيله آن فرشته راه بزرگواريها را بپيمايد، و به نيكوترين اخلاق، آراسته گردد».
2- عروة بن زبير از عائشه نقل مىكند نخستين مرحله وحى كه پيامبرگرامى با آن روبرو شد رؤياهاى صادق بود، آنچه را در خواب مىديد بسان سپيده فجر صادق پيش مىآمد، سپس علاقه به تنهائى پيدا كرد و روزها را در خلوتگاه حرا مىگذارند سپس به سوى خانواده خود باز مىگشت، پس از اندى نيز به «حرا» مىرفت و كار خود را از سر مىگرفت و او پيوسته در اين حالت بود كه وحى الهى فرا رسيد و او را به مقام نبوت مفتخر ساخت. 14
3- كلينى در باب فرق ميان نبى و رسول از امام باقر نقل مىكند:
«نبى كسى است كه حقائق را در خواب مىبيند، همان طور كه ابراهيم (ع) در عالم رؤيا مشاهده كرد و همانطور كه پيامبر اسباب نبوت را پيش از وحى ديد، و به همين حالت بود كه جبرئيل او را مأمور رسالت نمود. 15
اين روايات و نظائر آنها حاكى است كه پيامبر گرامى پيش از بعثت، تحت تربيت فرشتهاى بود، و حقائق را در خواب مىديد، و نداها را مىشنيد تا اينكه آمادگى پيدا كرد با امين وحى روبرو گردد و قرآن بر او فرود آيد.او در اين فترت از زندگى، خدا را عبادت مىكرد، و در آثار صنع به مطالعه و تفكر مىپرداخت، و در همين حال به وظائف شخصى خود درباره زن و فرزند... عمل مىنمود و يگانه راهنماى او در اين مرحله همان اتصالات غيبى او بود كه او را در همه مراحل كمك مىكرد،و دستورات خدا را در اختيار او مىنهاد خواه مطابق شرايع پيشين باشد يا نه، يا مطابق شريعتى باشد كه بعدها بر او فرود خواهد آمد يا نه.
اين حقيقت در صورتى روشن مىشود كه بدانيم كه شخصيتهائى مانند حضرت يحيى و يا حضرت مسيح در دوران كودكى به مقام نبوت رسيده و با جهان غيب ارتباط و پيوندى داشتهاند چنانكه درباره حضرت يحيى مىفرمايد:
«يا يحيى خذ الكتاب بقوة و ءاتيناه الحكم صبياً» 16.
«اى يحيى كتاب را به استوارى بگير، و در دوران كودكى به او «حكم» داديم. و درباره حضرت مسيح از او چنين نقل مىكند».
«انى عبدالله ءاتانى الكتاب وجعلنى نبياً» 17.
«من بنده خدا هستم كتاب به من داده شده و مرا پيامبر قرار داده است».
بنابراين پيامبر گرامى پيش از بعثت، مراحلى از نبوت را دارا، و اتصال و ارتباط او با جهان غيب به گونهاى برقرار بوده است و او در اين مرحله پيوسته در حال تكامل بوده كه در سن چهل سالگى به مقام رسالت و ابلاغ پيام خدا به مردم نايل شده است .
تا اين جا با اين قرائن و شواهد توانستيم نيمرخى روشن از سيماى حقيقت را ترسيم كنيم و نتائجى كه از اين بحث گسترده گرفته شد عبارتنداز:
1- پيامبر گرامى در خانودهاى ديده به جهان گشود كه بر اعضاء بزرگ آن، توحيد و ايمان و تقوى و عفت حكومت مىكرد و سران خانواده از آئين حنيف ابراهيمى دور نبوده و پيرو آن بودهاند.
2- پيامبر گرامى پيش از بعثت با جهان غيب به نوعى ارتباط داشته و مرحلهاى از نبوت را دارا بوده و در چهل سالگى به مقام رسالت و تبليغ پيام خدا مبعوث گرديد.
۳- او در زندگى فردى و اجتماعى خود، به آنچه از جهان بالا تلقى مىكرد، عمل مىنمود خواه با شريعيت تطبيق بنمايد يا نه .
نوشته شده توسط z.j در شنبه نهم دی 1385