![]() با رالها هر که خواند داخل این وبلاگ را ازدر رحمت بپوشان بر عیبهایش بهترین جامه را داخل این وبلاگ نباشد جز فرج هیچ خبری بارالها توخود کاری بکن تا کند این متنها در دلها اثری
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آرشیو موضوعی
یوسف زهرا
راز گنج پنهان دعای فرج گفتگوئی در لحظاتی ناب انتظار باید کشید اعتقادبه وجود مصلح جهانی او می آید شرط آن همت ماست اتحاد ملی وانسجام اسلامی عوامل اتحاد وعوامل اختلاف تنها عامل عزت وسیادت اتحاد است وحدت در نهج البلاغه محمد (ص) زنده وجاوید خواهد ماند آیین پیامبر اسلام قبل از بعثت پیامبر وشرایع پیشین پیامبر والهام غیبی امام حسین ونماز ظهر عاشورا کیفیت عطش و تشنگی در کربلا فلسفه عزاداری بر امام حسین(ع) انس با مام حسین (ع) در مقابل انس با دنیا عربت های عاشورا آثار و نتایج نهضت عاشورا سفارش علامه امینی بر مداومت زیارت عاشورا شهید حاج همت شهید مهدی باکری سفر به سرزمینی از جنس نور کمربندهاتان را ببندید آب به رنگ خاک راز ونیاز با معبود منطق شهید با بچه های تفحص اشعاری از امام حسین (ع) یاد کنیم شهدا را با ذکر صلوات قدس منتظر باش ما می آئیم سفر سرب شهید سید مرتضی آوینی دارا و سارا انتفاضه الاقصی دلایل جنگی یهود با فلسطین علی (ع) و نقش او در ایجاد وحدت مبادا صبرت تمام شود علت سرگردانی انسان امروز عدل و عدالت خیر در برقراری اتحاد آثار وبرکات زیارت عاشورا انفجار نور امام خمينى در كلام شهيدان امام خمينى از نگاه انديشمندان خارجى ابعاد شخصیتی امام رضا(علیه السلام) ويژه نامه رحلت پيامبراسلام ص وشهادت امام حسن ع به سوی دفاع از خریم ولایت رای می دهم جستجو
پیوندها
گل رز
مدرسه علمیه حجت(عج) موعود رئیس جمهور وقت دانلود کردن نرم افزار کارت پستال وارسال آن امام علی (ع) کجائید ای شهیدان خدائی یارم منتظره اسلام ناب 8آذر استاذنا دیار رنج مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پروانه ها می نویسند
فلسفه سكوت على(ع) ونقش ايشان در وحدت جامعه
چون خبر رحلت پيغمبر در سرزمين عربستان پراكنده گرديد،بيشتر قبيلهها و نو مسلمانان به آئين جاهليت ديرين بازگشتند.چرا كه رها كردن آئين پدران براى آنان دشوار بود و دشوارتر از آن پرداخت زكات كه آن را نشانه سرشكستگى مىشمردند. خبر مرتد شدن اين مردم به مدينه رسيد و در شهرها و شهركها اثر گذاشت.اما تنى چند كه آيندهنگر بودند ميدانستند كار حكومت قبيلهاى پايان يافته و درى كه اسلام به روى مردم اين سرزمين گشوده بسته نخواهد شد،و به سود آنان خواهد بود كه از اسلام پشتيبانى كنند .چنانكه سهيل پسر عمرو بر در خانه كعبه ايستاد و فرياد كرد:«مردم مكه،مبادا شما آخرين مسلمانان و نخستين از دين برگشتگان باشيد.به خدا كار اسلام درست خواهد شد.» اين سهيل همانست كه در پيمان حديبيه از نوشتن بسم الله و محمد رسول الله،در آشتى نامه ممانعت كرد.اما ابو سفيان كه تا توانست با پيغمبر جنگيد و در فتح مكه از بيم كشته شدن به سفارش عباس عموى پيغمبر به زبان مسلمان شد و در دل دشمن اسلام بود،فرصت را غنيمت شمرد و نزد على آمد و گفت:«چه شده است كه كار حكومت را بايد پستترين خاندان از قريش عهدهدار شود.به خدا اگر بخواهى مدينه را پر از سوار وپياده مىكنم.»على(ع)گفت:«ابوسفيان از ديرباز دشمن اسلام بودهاى.» (1) ابوسفيان مىخواست درون مدينه را هم دچار آشوب سازد.شايد بتواند اسلام را از ميان ببرد و رياست از دست رفته خود را بيابد.على(ع)از آنچه در دل او بود و از آنچه در بيرون مىگذشت آگاه بود و دانست براى باقى ماندن نام مسلمانى بايد خاموش بنشيند و با در دستگيرندگان حكومت مدارا كند.او در اين باره چنين مىگويد: «دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم،و ژرف بينديشيدم كه چه بايد كرد؟و از اين دو كدام شايد؟با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟كه جهانى تيره است و بلا بر همگان چيره.بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير.چون نيك سنجيدم شكيبايى را خردمندانهتر ديدم.» (2) چون ديد مردم او را رها كردند و به سوى دنيا رو آوردند،با آنكه مىتوانست با آنان درافتد و حقى را كه از آن اوست باز ستاند،لب فرو بست و چيزى نگفت،چنانچه خود گويد: «به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته ميراثم ربوده اين و آن و من بدان نگران» (3) ماهها و شايد سالها بعد مردى از بنى اسد از او پرسيد:«چرا مردم شما را از خلافت باز داشتند،حالى كه بدان سزاوارتر بوديد؟»فرمود: «برادر اسدى،نا استوارى و ناسنجيده گفتار.اما تو را حق خويشاوندى است. (4) بدان!خودسرانه خلافت را عهدهدار شدن و ما را كه نسبت برتر است و پيوند با رسول خدا استوارتر،به حساب نياوردن،خودخواهى بود.گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند و گروهى سخاوتمندانه از آنچشم پوشيدند.داور خدا است و بازگشتگاه روز جزاست.» (5) او اگر خلافت را مىخواست براى آن بود كه سنت رسول خدا را بر پاى دارد و عدالت را بگمارد .نه آنكه دل به حكومت خوش كند و مردم را به حال خود واگذارد.وى در نامهاى كه هنگام خلافت ظاهرى خود به عثمان پسر حنيف كه از جانب او در بصره حكومت داشت نوشت،و او را سرزنش كرد كه چرا به مهمانى رفته كه توانگران در آن بودهاند نه مستمندان،گويد: «بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندىهاى روزگار شريك مردم نباشم،يا در سختى زندگى برايشان نمونهاى نشوم.» (6) نيز مىگويد: «اگر شب را روى اشتر خار بيدار مانم و در طوقهاى آهنين گرفتار،از اين سو و آن سويم كشند،خوشتر دارم تا روز رستاخيز بر خدا و رسول درآيم حالى كه بر بندهاى ستم كرده باشم.بخدا عقيل را ديدم پريشان و سخت درويش،كودكانش از درويشى پريش.موى ژوليده و رنگشان تيره گرديده .از من خواست منى گندم بدو دهم.پى در پى آمد و گفته خود را تكرار كرد.گوش به سخن او نهادم،پنداشت دين خود را بدو دادم.آهنى گداخته را به تنش نزديك ساختم فرياد برآورد.گفتم نوحهگران بر تو بگريند از آهنى كه انسانى به بازيچه آن را گرم كرده مىنالى و مىخواهى مرا به آتش دوزخ بكشانى.» (7) على خلافت را حق خود مىدانست، اما حرمت دين و وحدت مسلمانان را برتر از آن مىديد و مىگفت: «مىدانيد سزاوارتر از ديگران به خلافت منم به خدا سوگند بدانچه كرديد گردن مىنهم،چند كه مرزهاى مسلمانان ايمن بود و كسى را جز من ستمى نرسد.من خود اين ستم را پذرفتارم و اجر اين گذشت و فضيلتش را چشممىدارم و به زر و زيورى كه بدان چشم دوختهايد ديده نمىگمارم .» (8) «به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد،اگر اين بيعتكنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمىنمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند،و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند،رشته اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم،و چون گذشته خود را به كنارى مىداشتم،و مىديديد كه دنياى شما را به چيزى نمىشمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمىگذارم.» (9) پىنوشتها: 1.طبرى،ج 4،ص .1827 2.نهج البلاغه،خطبه .3 3.همان خطبه. 4.زينب دختر جحش زن رسول خدا از بنى اسد بود. 5.خطبه .162 6.نامه .45 7.خطبه .224 8.خطبه .74 9.خطبه .3 ادامه دارد ...
|+| نوشته شده توسط z.j در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 11:37 قبل از ظهر
وحدت مسلمين رسول الله(ص) محور اتحاد رهبران دينى به خصوص رسول الله(ص) و على(ع) بيشترين تلاش را در ايجاد وحدت و تشكل امت اسلامى داشتند. در زمان رسول الله(ص) حضرت با متشكل ساختن نيروهاى مسلمان موفق شد يك امت واحده و متحد و همسو بسازد. كه كمتر مىتوان براى آن نمونه يافت. در عهد رسول الله (ص) در ميان گروهها و قوميتهاى مختلف مانند اوس خزرج و مهاجر و انصار همواره زمينه چالشهاى فروان پديد مىآمد و چه بسا عرصههاى فتنه را پديدار مىنمود. ليكن رسول الله (ص) با تلاش مدبرانه خويش فتنهها را خاموش مىكرد و گرايشها را با هم پيوند مىداد . على(ع) و وحدت اما زمان على(ع) را به هيچ وجه نمىتوان با زمان رسول الله(ص) سنجيد. اختلافهاى درونى در زمان على(ع) به اوج خود رسيده است. آتش تكاثر فزون طلبى افراد از همه سو على را محاصره كرده است. آتش فتنههاى درونى يكى پس از ديگرى شعلهور مىشود. فتنههايى كه بنيان اسلام و اساس امت اسلامى را تهديد مىنمايد. اين تدبير و تحمل على است كه اسلام و امت را از امواج خطرها عبور مىدهد و وحدت امت اسلامى را حفظ مىنمايد و آرمان رسول الله(ص) را در جامعه تحقق مىبخشد. پرخطرترين زمان براى محو نور اسلام و فورپاشى امت اسلامى بعد از رحلت رسول الله(ص) مىباشد . زيرا از يك سو زمان زيادى از دوران جاهليت نگذشته و هنوز رسوبات فرهنگ جاهلى كاملا در ذهنها زدوده نشده است و تعصبهاى جاهلى تشكل و حدت امت اسلامى را تهديد و بازگشت به دوران جاهليت را نمايان مىسازد. از سوى ديگر فرصت طلبى و هواخواهى عدهاى به توان اين خطر افزدوه با اين كه رسول الله(ص) به امر الهى مسير رهبرى را مشخص نموده است عدهاى با تمام توان به ميدان آمدهاند رهبرى را از اين مسير منحرف نمودهاند. اين عده را، در اثر مشتبه شدن موضوع هواخواهان فراوانى حمايت مىكنند. على كه شاخصترين فرد شايستهترين انسان در ابعاد گوناگون است ناگه خود را در ميان انواع چالشها تنها مىبيند در حالى كه ميراث خود (رهبرى الهى) را به غارت رفته مشاهده مىنمايد «ارى تراثى نهبا» (1) آن گونه تنهايى كه فقط اهل بيت او همراهند «فنظرت ليس معين الا اهل بيتى» (2) نگاه كردم تنها اهل بيت خويش را ياور يافتم) مظلوميت تا آن مقدار كه تهاجم بر هدم دردانه رسول الله(ص) فاطمه(س) روى آورده. و «تضافر امتك على هضمها» (3) در چنين شرايط على تحمل و صبر پيشه مىكند حتى كوچكترين قدمى براى تصدى ولايت و رهبرى بر نمىدارد زيرا خطر اختلاف اساس امت نوپاى اسلامى را تهديد مىكند. على نه تنها قدم تنش زا بر نمىدارد بلكه تمام تلاش وى صرف تنشزدايى مىشود. على با تحمل تلخى و زهر به جان خويش و حدت و يك پارچگى مسلمانان را حفظ مىكند. تلخترين زهر را مىنوشد و سختترين شكنجه را تحمل مىكند: «صبرت و فى العين قذا و فى الحلق شجا.» على با اين شرايط بر ظلمتها و تاريكىها و گمراهى صبر مىكند. «او اصبر على طخية عمياء» (4) مردم تازه مسلمان نياز به انسجام و همگرايى دارند «و الناس حديثوا عهد الاسلام و الدين» (5) از هر اقدام چالشزا دست كشيدم تا مردم از دين بر نگردند، دين محمد از بين نرود. «فامسكت يدى حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محق دين محمد.» از اين خطر هراس داشتم كه اگر با حفظ وحدت به يارى اسلام و مسلمانان نشتابم رخنهاى ايجاد شود و مصيبتى پديد آيد كه به مراتب خطرش افزون از روگرداندن از رهبرى من باشد «و خشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت ولا يتكم» (6) على كه حق رهبرى وى غصب شده است و به همين لحاظ ناهنجارىهاى فراوان را در جامعه مشاهده مىكند و انواع بىعدالتىها را مىبيند. و به چشم مىبيند كه چگونه معيارها تغيير كرده و از مسير حق جدا شده است و نابسامانىهاى نظام حاكم را مشاهده مىنمايد. در عين حال از چنان سعه صدر برخوردار است با حفظ وحدت دين و امت را يارى مىرساند. در تصميمگيرىها و مشاوره مشاركت مىكند. خود را همراه و همراز خلفاء جلوه مىدهد. و حتى در نمازها جمعه و جماعات ديگران شركت مىكند. (7) زيرا اگر يارى نكند خطر ارتجاع و ارتداد جامعه را تهديد مىنمايد. با اين كه بيشترين ستم را به على روا داشتهاند! و حتى حرمت خانه و خانواده وى كه بيت وحى و اهل بيت رسالت مىباشند را شكستهاند و با اين كه صاحب ذوالفقار است و از هيبت و شجاعت و نامش قهرمانان برخود مىلرزند ليكن براى حفظ ارزشهاى دينى و حرمت امت اسلامى دم برنمىآورد زيرا كه از ديدگاه على حفظ وحدت امت اسلامى بر همه چيز مقدم و حتى بر رهبرى الهى وى پيشى مىگيرد. اين چنين على در رفتار و گفتار به وحدت جامعه مىكوشد و اينگونه است كه حريصترين و علاقهمندترين فرد بر حراست از وحدت است. در پاسخ معاويه سياسيت باز كه وى را متهم به ايجاد تفرقه مىنمود مىفرمايد: كسى را پيدا نمىكنى كه از من حريصتر به اتحاد جامعه اسلامى باشد «و ليس رجل احرص و اعلم على جماعة امت محمد (ص) و الفتها منى. (8) على اين گونه با گفتار و رفتار خويش همگراى ايجاد مىكند. پىنوشتها: 1)نهج البلاغه، خطبه .3 2)همان خطبه 26 ص .68 3)همان خطبه 202 ص 320، ابن ميثم جلد 2 ص .97 4)همان خطبه 3، ص .48 5)نهج البلاغه ابن ابىالحديد ج 1 ص .307 6)نهج البلاغه نامه 62 ص .451 7)وسائل الشيعة، ج 5، ص .45 8)نهج البلاغه، نامه 78 ص . 466 امام على(ع) الگوى زندگى ص 114 حبيب الله احمدى
|+| نوشته شده توسط z.j در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 9:38 قبل از ظهر
آئينه رضوى برترين بانوى خاندان موسوى والگوگيري زنان ازاو دورنمايى از تربيت و پرورش فاطمه معصومه(س) طى سالها تحقيق، كتابها و مقالههاى متنوعى پيرامون زندگىحضرت فاطمه معصومه(س) نگارش يافته است; اما عموم اين نوشتهها برگرفته ازمطالبى است كه به طور صريح در متون تاريخى و انساب ثبتشده است. اين نوعاستفاده از منابع موجب شده تا يافتههاى نويسندگان غالبا پيرامون سه محور ثابت(زمان تولد، سفر به قم و رحلت) متمركز شود. به اين دليل گاه به برخى كتبپيرامون زندگى اين بانوى بزرگوار برمىخوريم كه از صدها صفحه تنها صفحات انگشتشمارى به بيان زندگى وى اختصاص يافته است و نويسندگان به ناچار مباحث مربوط بهقم، كرامتها و ... را بر مطالب خود افزودهاند. حال آنكه به نظر مىرسد بارويكرد مجدد به موضوعات پيرامونى مىتوان گستره تحقيق درباره زندگى فاطمهمعصومه(س) را وسيعتر كرد و دورنمايى هر چند ضعيف از شخصيت اخلاقى، تربيتى وعلمى وى فرا روى زائران اين بانوى بزرگوار قرار داد. وسعت اطلاعاتى كه بتواند در ترسيم اين دورنما ما را يارى كند، زمانى نمودمىيابد كه بدانيم غالب وقايع زندگى به دليل وضوح و روز مره بودن مورد توجهقرار نگرفته و ثبت نشدهاند. از اين جملهاند: آداب تولد، خواندن اذان و اقامه، مراسم نامگذارى، تعليم و تعلم، رفت و آمد به نزد پدر و برخوردهاى روزانه، حضوردر متن حوادث روزگار، ارتباط با برادران و خواهران، آداب معاشرت، حضور در جمعزنان و محافل علمى خصوصا كه خانههاى اهل بيت همواره محل رجوع نيازمندان از هرقسم (فكرى، علمى، مالى و حتى سياسى) بود كه بر طرف كردن آن نيازها ديگر اعضاىخاندان را نيز خواسته يا ناخواسته در متن حوادث قرار مىداد. بويژه كه اغلبنيازهاى طرح شده توسط زنان به وسيله بانوان پاسخ داده مىشد. بنابراين با استفاده از روايات پيرامون عصر موسوى و رضوى مىتوان از زندگىپدر، مادر، خواهران، برادرها و نقش وقايع در زندگى و افكار وى و ... سخنگفت. بانوى برتر فاطمه معصومه(س) از جهتشخصيت فردى و كمالات روحى در بين فرزندانموسى بن جعفر(ع) بعد از برادرش، على بن موسى الرضا(ع) در والاترين رتبه جاىدارد. اين در حالى است كه بنا بر مستندات رجالى فرزندان دختر امام كاظم(ع) حداقل هجده تن بودهاند و فاطمه در بين اين همه بانوى مكرمه سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس قمى آنگاه كه از دختران موسى بن جعفر(ع) سخن مىگويد، دربارهفاطمه معصومه(س) مىنويسد: «بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آنها سيده جليلهمعظمه; فاطمه بنت امام موسى(ع) معروف به حضرت معصومه است». اما شيخ محمد تقى تسترى در «قاموس الرجال» پا را فراتر مىنهد و فضيلت وى رانه تنها در بين دختران; بلكه پسران حضرت غير از امام رضا(ع) بىنظير مىداند ومىنويسد: «در ميان فرزندان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان، بعد از امامرضا(ع)، كسى همشاءن حضرت معصومه(س) نيست». بىگمان اين نحوه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسى بن جعفر(ع) بربرداشتهايى استوار است كه از متن روايات وارده از ائمه: به دست آمده است;رواياتى كه مقامهايى را براى فاطمه معصومه(س) برشمردهاند مقامى كه نظير آن رابراى ديگر برادران و خواهران وى ذكر نكردهاند و به اين ترتيب نام فاطمهمعصومه(س) را در شمار زنان برتر جهان قرار دادهاند. از اين روى لزوم تحقيق وتشريح پيرامون مراحل تربيت و مقامهاى معنوى و كمالات اخلاقى در حد ممكن دو چندانمىشود. دوران قبل از تولد (نقش مادر در شكلدهى به شخصيت فرزند) بديهى است تاثيرشخصيت پدر و مادر در روح و جسم فرزندان را نمىتوان انكار كرد. اين ويژگى دروجود فاطمه معصومه(س) نيز بروز يافت. او از هر دو طرف (پدر و مادر) فضايلى رابه ارث برد كه تنها برادرش; على بن موسى الرضا(ع) آنها را به صورت كامل در خودجمع كرده بود و به نظر مىرسد بتوان سر برترى شخصيت والاى فاطمه معصومه(س) برديگر فرزندان حضرت موسى بنجعفر(ع) را در همين نكته يافت كه فاطمه معصومه(س) مانند برادرش از هر دو طرف پدر و مادر پاكيزهترين خصال و ويژگيها را به ارثبرد. البته بانوان پاكيزه ديگرى نيز كه افتخار همسرى موسى بن جعفر(ع) رايافتند، به فراخور حال خود قابل ستايشند; زيرا در شرايطى به خاندان امامكاظم(ع) پيوستند كه وابستگى به اين خاندان پيامدهاى احتمالى وخيمى را در پىداشت و علاوه بر فشارهاى اجتماعى و سياسى، فقر اقتصادى عادىترى روش حاكمان زمانعليه امام كاظم(ع) و خاندان پرشمارش بود. با اين همه گويى «نجمه» ستاره زيباى بانوان موسى بن جعفر است كه به سانپرفروغترين ستارهها مىدرخشد و به راستى كه تمام فروغش را به دو پاكيزهگوهرش، على بن موسى الرضا(ع) و فاطمه معصومه(س) منتقل كرد. مطالعه سيره ائمه گواهى مىدهد كه طهارت و پاكى مادر شرط اساسى براى گزينشمادران امامان بوده است و سعادتى كه نصيب فاطمه معصومه(س) شد اين بود كهمادرش، مادر على بن موسى الرضا(ع) نيز بود. لذا از هر نوع آلودگى در هراندازهاش به دور ماند. البته اين به معناى تاثير نداشتن تلاش و كوشش و تقواىالهى در وجود فاطمه معصومه(س) نيست، بلكه علاوه بر همه شايستگىهاى فردى كه دروجود خويش به وجود آورده بود، از اين عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقىو تكامل معنوى، اخلاقى و علمى سود مىبرد. به نظر مىرسد براى پى بردن به نقش نجمه خاتون در تربيت فاطمه معصومه(س) كافىاستبه شيوه انتخاب همسر از سوى امامان خصوصا اميرمومنان(ع) توجه كنيم; كهبه برادرش عقيل فرمود: «انظر الى امراءه قدرتها الفحوله من العرب لاتزوجهافتلد لى غلاما فارسا. فقال له تزوج بام البنين الكلابيه، فانه ليس فى العرب اشجع من آبائها». برايم زنى از بانوان شجاع عرب انتخاب كن كه فرزندى دلير به دنيا آورد. در جواب گفتبا امالبنين كلابيه ازدواج كن كه در عرب شجاعتر از پدرانش نيست. حاصل اين ازدواج تولد چهار فرزند به سان شير در شجاعتبود كه تا لحظه آخركنار امام حسين بن على عليهما السلام ماندند و جان خويش را نثار نمودند. مادر فاطمه معصومه(س) نيز در روزگار خود بهترين زنان بود. از همين روى و براساس روياى صادقانهاى كه حميده مادر امام كاظم(ع) ديده بود، نجمه را به عقدامام كاظم در آورد. حميده خود بارها به امام كاظم(ع) درباره نجمه سفارش مىكرد ومىگفت: پسرم! نجمه بانويى است كه هرگز بهتر از او نديدهام. اين چنين شخصيتى قابليت داشت، بذر آسمانى را در جان پاكش پرورش دهد. چه گاهبذرهاى مردان صالح در مزبلههاى زنان ناشايست رشد مىيابند و دنيايى را بااعمال ننگين خويش به تباهى مىكشانند، اما جان پاك نجمه، بيست و پنجسال قبلامام رضا(ع) را با شرايط ويژهاى كه طبيعتا مىتوانست آثار خود را در تولدفاطمه(س) نيز بر جاى گذارد، به دنيا آورده بود. نجمه از تولد رضا(ع) اينگونه ياد مىكرد: وقتى به فرزندم رضا(ع) حامله شدم،سنگينى حمل را احساس نمىكردم. هر وقت مىخوابيدم، صداى تسبيح و تهليل و تحميداز درون رحم به گوشم مىرسيد. از شنيدن صدا بيمناك مىشدم، بطورى كه از خوابمىپريدم، اما تا بيدار مىشدم، ديگر آن صدا را نمىشنيدم. وقتى متولد شد،دستهايش را بر زمين گذاشت، سر به سوى آسمان برداشت و لبهايش را تكان داد. همسرم، موسى كاظم(ع) وقتى وارد شد فرمود: اى نجمه كرامت پروردگارت گوارايتباد. نكته جالب اينكه بعد از تولد رضا(ع) به نجمه خاتون لقب طاهره دادند كه بىشكبراى مولود بعدى يعنى معصومه(س) مىتوانست موثر باشد. نطفه اين روايتبه آسمانى بودن انعقاد ائمه اشاره دارد كه آسمانى بودن جايگاهپاك را نيز مىطلبد، تا در دوران قبل از تولد علاوه بر خصلتهاى كامل پدر،خصوصيات پاك مادرى را نيز به وى منتقل كند و لذا ادعاى گزافى نيست كه بگوييماگر على بن موسى الرضا(ع) آينه تمام نماى امام كاظم(ع) بود، فاطمه معصوم(س) نيز جلوهاى تام و كامل از سيماى پرفروغ مادرش نجمه است. پاسخ به يك شبهه مرورى بر روايات نشان مىدهد كه هنگام ورود مادران ائمه كهغالبا از كشورهاى غير اسلامى بودند، ذهنيتى وجود داشت مبنى بر اينكه چنينزنانى كه سالها در ديار كفر بودهاند و جانشان با آيين كفر سيراب شده است،چگونه مىتوانند قابليت پرورش كودكانى را داشته باشند كه نماينده آيين پاكتشيعاند!! البته هر يك از ائمه به مناسبتى به اين پرسشهاى ناگفته پاسخگفتهاند. على(ع) درباره شهربانو فرمود: يا اباعبدالله لتلدن لك منها خير اهلالارض. اى اباعبدالله براى تو از اين زن بهترين اهل زمين متولد مىشود. وبر اساس روياى صادقه مژده ازدواج شهربانو را از پيامبر دريافت كرد. امام صادق(ع) درباره حميده فرمود: حميده مصفاه من الادناس لسبيله الذهب. مازالت الاملاك تحرسها حتى اديت الى كرامه من الله لى و الحجه من بعدى. حميده مانند شمش طلاى خالص از ناپاكىها و ناخالصىها پاك استبه خاطر كرامتىكه خدا نسبتبه من و حجت پس از من عنايت فرمود. فرشتگان او را همواره نگهدارى كردند تا به من رسيد.
رسول خدا(ص) در باره مادر امام جواد(ع) فرمود: «بابى ابن خيره الاماءالنوبيه الطيبه.» پدرم به فداى پسر برترين كنيزان كه از اهالى نوبه و پاكسرشت است. در روايت اخير صريحا فرزند به مادر نسبت داده شده است كه بر صدقادعاى ما گواهى مىدهد. امام رضا(ع) دربارهاش فرمود: «قد خلقت طاهره مطهره.» مادر اين پسر پاكيزهآفريده شده است. امام جواد درباره سمانه فرمود: «ان اسمها سمانه وانها امه عارفه بحقى و هى من الجنه لا يقربها الشيطان ماردولاينالها كيد جبار عنيد و هى كانتبعين الله التى لاتنام ولاتخلف عن امهاتالصديقين والصالحين.» نامش سمانه و بانويى است كه حق مرا مىشناسد. از بانوانبهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمىشود و نيرنگ طاغوت كينهتوز در او نفوذ نمىكند. همواره مورد لطف و مراقبت چشم بيدار خدا و از مادران صديقان و صالحان چيزىكم ندارد. امام هادى(ع) درباره «سليل» فرمود: «سليل، مسلول من الافات والعاهات والارجاس و الادناس.» سليل از هر آفت و نقصو پليدى و ناپاكى بيرون كشيده شده است. نرجس مادر امام زمان(عج) كه اسلام را در عالم رويا پذيرفت و امام هادى(ع) بازفرزند را به او نسبت داد و فرمود: مژده باد تو را به فرزندى كه سراسر جهانرا با نور حكمتش پر از عدل و داد كند ... اين طيف از روايات به صراحت نشان مىدهد كه ائمه طاهرين چنين سوال طرح شدهاىرا پاسخ گفتهاند. حميده نيز چنين ذهنيتى را جواب داد و فرمود: هرگز بانويى بهتر از او (نجمه)نديدهام. البته در مقام اثبات نيز چنين اتفاقى بعدها روى داد و برخى محققان همين شبهاترا درباره مادر امام زينالعابدين(ع) مطرح كردند و حتى با توجه به شبهه اصلازدواج امام حسين(ع) با شهربانو را رد كردند. غافل از اينكه در صورت صحت ادعاىآنان بايد صحت ازدواج مادران غالب ائمه از جمله امام زمان را انكار كرد. به هر حال قبل از دوران تولد شخصيت نجمه كه از تولد امام رضا(ع) تا تولدمعصومه(س) بيست و پنجسال به درازا كشيد، توانست آثار عميق خود را در فاطمهمعصومه(س) بر جاى گذارد و او را در بين دختران و حتى تمام پسران غير از على بنموسىالرضا(ع) سرآمد كند. بعد از تولد اعمالى كه عموم بانوان اهل بيت: هنگام تولد و پس از آن براىكودكانشان انجام مىدادند، برگرفته از توصيههاى آسمانى همسرانشان بود كهنمايندگان امين الهى در زمين به شمار مىرفتند. از اين روى آنچه انجام مىدادند،به عنوان سيره عملى مىتواند بخشى از حيات ديگر فرزندان را كه در هالهاى ازبىخبرى و فراموشى قرار گرفتهاند، روشن سازد. اين اعمال كه از لحظه تولد آغازمىگشت، بارها توسط معصومين(ع) بيان شدهاند اما از دوران هر يك تنها مواردى خاصنقل شده است. درباره نجمه كه چگونه دو فرزندش را پرورش داد، نيز اخبارى بر جاىمانده است كه البته با توجه به خفقان حاكم بديهى است در حداقل ممكن باشد. امابا اين فرض كه شخصيت، معنويت و تقواى نجمه خاتون در طول اين مدت ثابت و استواربود، مىتوان اعمال و سيره وى را هنگام تولد امام رضا(ع) نسبتبه خواهرش نيزگسترش داد. از جمله صفات پسنديدهاى كه نجمه همواره به آن متخلق بود، عبادت ومناجات با پروردگار است. وى آنچنان به عبادت عشق مىورزيد كه حتى مهر فرزند نيزنمىتوانست از عبادت بازش دارد. در آن ايام كه به فرزندش شير مىداد، روزى به بستگانش گفت: دايهاى بيابيد كهمرا در شير دادن يارى كند. زنان از اين خواهش شگفتزده شدند و پرسيدند آيا شيرت كم شده است؟ پاسخ شنيدندكه:«لا اكذب والله ما نقص الدر ولكن على ورد من صلاتى وتسبيحى و قد نقص منذ ولدت.» به خدا سوگند كه دروغ نمىگويم; ولى ذكرهايى در نماز و تسبيح داشتم كه اززمان تولد فرزندم از آنها كم شده است. چنين رفتارها و اعمالى مىتوانست پاكيزهترين و بهترين تاثير را در فرزند برجاى گذارد; چه كودكى كه جانش به همراه قطره قطره شير مادر با اذكار الهىسيراب مىشود، به والاترين جايگاه معنوى دستخواهد يافت. مقامهاى حضرت معصومه(س) كودكى كه اينچنين مراحل تكامل را پيمود، آيندهاىدرخشان نيز داشت. فاطمه(س) با تكيه بر چنين پشتوانهاى توانستبه مراحل عالى علم و معرفت دستيابد و به يگانه دوران خويش مبدل شود. در اين بخش تنها به يكى از مراتب كمالى كه معصومه(س) به آنها دستيافت، اشارهمىكنيم و كمالات ديگر وى را به بخش دوم مقاله حاضر ارجاع مىدهيم. با گذشت ايام، فاطمه معصومه(س) نيز دوران خردسالى را پشتسر گذاشت. در اين سالها محل رشد فاطمه معصومه(س) خاندانى بود كه او را با دريايى ازعلم و معرفت روبرو ساخت. پدر، مادر و برادر كه هنگام تولد فاطمه معصومه(س)، جوانى 25 ساله بود، هر سهدستبه دست هم داده، محيط تربيتى وى را به مكانى بهشتى مبدل كردند. خبرى در برخى كتب نقل شده است كه به خوبى نشان مىدهد، فاطمه معصومه(س) زيرنظر خانواده در كوتاهترين مدت ممكن مسير رشد در علوم را نيز پيمود و ازكمالات روحى و معنوى بهرههاى فراوانى از پدر، مادر و برادر برد. از اين روى دردوران كودكى به راحتى مىتوانست جوابگوى سوالهاى فقهى و دينى مردم باشد و همينامر كه نجمه فرزندش معصومه(س) را همانند امام رضا(ع) پرورش داده است و هر آنچهدرباره فاطمه در روايات نيامده را مىتوان با عنايتبه اخبار مربوط به امامرضا(ع) دريافت. يكى از اين دست روايات را حاج سيد نصرالله مستنبط به نقل ازكتاب «كشف اللئالى» اينگونه ذكر مىكند: روزى گروهى از شيعيان وارد مدينهشدند تا سوالهاى خود را از امام موسى(ع) بپرسند. اين كار روش معمول در تمامبلاد اسلامى بود كه ساليانه يا در اوقات مشخص از سال گروهى را راهى مىكردند تاسوالهاى دينى، وظايف شرعى و وجوهات را نزد امام ببرند. آن سال نيز چنينكاروانى از يكى از شهرها به مدينه آمده بود. كاروان پس از ورود به مدينه بهسوى خانه امام راه افتادند به اين اميد كه هم سوالات خود را بپرسند و هم ديدارحضرت نصيبشان شود. هر چه نزديكتر مىشدند، شوق ديدار افزونتر مىشد; تا اينكهجلوى در خانه حضرت رسيدند. در زدند و اجازه ورود خواستند; به آنان اطلاع دادندكه امام در مسافرت است. اندوه فراوان از اينكه نه امام را ديدهاند و نه پاسخبراى سوالات خود يافتهاند، رنجسفر را دوچندان كرد. هر چند دلشاننمىخواست، ولى بايد خداحافظى مىكردند و اين كار را هم كردند. اسباب و اثاث خودرا جمع كرده، عزم بازگشت نمودند. هواى مدينه سوزان بود و اينك براى كاروانناكام سوزانتر مىنمود. گويى پاهايشان از آن خودشان نبود. دختركى شيرين زبان وخوش سيما از منزل امام سكوت سنگين كاروانيان را در هم شكست. او سوالها را ازآنان گرفت و با دقت تمام پاسخ يكايك نامهها را نوشت و نامهها را دوباره بهآنان بازگرداند. مردان بزرگ كاروان كه شايد هفتاد سال از عمرشان را در ايندرگاه به مريدى گذرانده بودند، هرگز چنين صحنهاى را به ياد نداشتند، كودكى هشتيا نه ساله چگونه مىتوانست جواب سوالهاى فقهى را بدهد! آنان در دل مىگفتند: جواب اين سوالها اگر آسان بود، همان علماى شهر مىدادند. سوالها اينقدر پيچيدهبود كه ما نزد امام آورديم. سبحان الله عجب خاندان پاكيزهاى. شيعيان خسته از سفر اين بار با خوشحالى خاطرهاى شگفت كه خستگى سفر از يادشانبرده بود، از اهل بيتخداحافظى كردند و در ميان نسيم لطيفى كه از جانب مسجدپيامبر(ص) مىوزيد، آن خانه را ترك كردند. خانهاى كه مدتى پيامبر(ص) در آنزندگى كرده بود و هنوز خاطره حضورش براى اهل خانه و مردم مدينه زنده بود. شيعيان كم كم از مدينه خارج شدند. مردى، از فاصله دور سوارى را ديد، او راشناخت او امام موسى بن جعفر(ع) بود. وقتى نزديكتر رفتند سيماى امام را همهكاروانيان شناختند بىدرنگ پياده شدند و شتابان نزد ايشان رفتند. خاطره دختركذهن همه را به خود مشغول كرده بود. به اين جهت در لحظات اوليه برخورد با امامداستان خود را با شور و شادى تمام بازگو كردند و دستخط دخترك را هم نشاندادند. امام تا نامه را گشود، سيمايش از شادى شكفته شد. لبخند مليحى بر لبانشنقش بست، صورتش را به سوى شيعيانش را برگرداند و با همان لبخند آسمانى سهبار فرمود: «فداها ابوها»: پدرش به فدايش. اين روايتبر تسلط فاطمه معصومه(س) دختر خردسال موسى بن جعفر به مسائل سختولاينحل فقهى و دينى اشاره دارد. درباره سند روايات على اكبر مهدى پور مىنويسد: اين داستان جالب و پر ارج را مرحوم «مستنبط» از كتاب «كشف اللئالى»;تاليف دانشمند نامى شيعه در قرن نهم; ابن العرندس; متوفاى حدود 840 ه. قنقل فرموده است. اين كتاب به طبع نرسيده و نسخه خطى آن در كتابخانه شوشتريهاىنجف اشرف است كه ما دسترسى به آن نداريم. البته عوامل ديگرى در رشد شخصيت فاطمه معصومه(س) موثر بوده است كه از جملهآنها اوضاع سياسى عصر پدر و برادر است. در دورانى كه پدر به شهادت رسيد ومنصب ولايتبه برادرش على بن موسى الرضا(ع) تفويض شد. اختلاف بين برادران ديگربه شدت قوت گرفت و آنان برخى با گستاخى تمام در مقابل برادر ايستادند. برادرانى كه از مادران ديگر بودند. اما فاطمه معصومه(س) در بين اين كشاكشهاىتفرقه برانگيز هرگز از موضع دفاع از ولايت رضوى، عقب ننشست، بلكه از شدت علاقهبه برادر، در پى آن حضرت روانه ايران مىشود.
|+| نوشته شده توسط z.j در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 6:26 بعد از ظهر
چند كرامت از درگاه حضرت معصومه(ع) توضيحي درباره كرامت و ولايت تكويني يكي از اقسام ولايت ها كه در سطح بالايي قرار دارد «ولايت تكويني » است. ولايت تكويني آن است كه كسي توانايي تصرف در جهان آفرينش داشته باشد .مثلا حضرت عيسي (ع) داراي مقام ولايت تكويني بود يعني مي توانست در جهان خلقت تصرف كند وبه تعبير قرآن به اذن خدا ،با دميدن به مجسمه گلي پرنده آن را زنده كرده وبه پرواز در آورد ،ويا كور مادر زاد را بينا نمايد ويا بيماري بي درمان برص را در مان بخشد واز همه بالاتر مرده را زنده كند.[1] اين قدرت ملكوتي عيسي (ع) به خاطر ان بود كه او عبد كامل خدا واز اولياء وپيامبران بود،وانسان مي تواند در پرتو بندگي خالص و كامل به چنان مقاماتي برسد كه خداگونه شود ومظهر صفات كمال و جلال خدا گردد چنان كه امام صادق (ع) در سخني فرمود : «العبوديه جوهره كنهها الرببيه» عبوديت وبندگي گوهري است كه ربوبيت در آن نهفته است .[2] يعني عبوديت انسان را به قدري به خدا نزديك مي كندكه مظهر صفات خدا مي شود وبه اذن پروردگار مي تواند در جهان تكوين تصرف كند وكارهاي خدايي نمايد.يعني انسان در پرتو پيمودن مراحل عالي بندگي داراي روح ولايت تكويني مي شود و مي تواند كارهاي معجزه آسا كند و كرامت هاي عجيب از او سرزند . اينك مي گوييم : حضرت معصومه (ع) نيز بر اثر كمال عبوديت و عرفان ودستيابي به مقامات عالي معنوي به مرحله اي رسيد كه داراي چنين امتيازي شده ويم تواند از مقام ولايت خود استفاده كرده وكارهاي معجزه آسا و كرامت هاي شگفت كند در اينجا در ميان صدها نمونه نظر شما را به چند نمونه جلب مي كنيم: آيت الله العظمى اراكى( ره) حضرت آيت الله العظمى اراكى (ره) نقل مى کردند: دستم باد مى كرد و پوست آن ترك بر مى داشت، به طورى كه نمى تواستم وضو بگيرم و ناچار بودم براى نماز تيمم كنم ومعالجات هم بى اثر بود، تا به حضرت معصومه (س) متوسل شدم و به من الهام شد كه دستكش به دست كنم، همين كار را كردم، دستم خوب شد. ايشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل مى كردند از آشيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود)كه من شبى در خواب ديدم به حرم مشرف شدم، خواستم وارد شوم، گفتند حرم قرق است براى اين كه فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س) در سر ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است، من محرم هستم، به من اجازه دادند، وارد, شدم ديدم كه اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها اين بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد: حاج سيد جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند. آشيخ ابراهيم اين خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سيد جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شيخ ابراهيم مى گويد: ازآن شعرها چيزى يادت هست؟ گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دختر موسى بن جعفر) تا اين را گفت، حاج احتشام شروع به گريه كرد واز آن پس بكاء بود و بسيار گريه مى كرد. حاج سيد جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گريه مى كرد. آقاى حسن احتشام فرزند ايشان مى گويد: به پدرم گفتيم شما در آخر شعرتان يك تخلصى داشته باشيد مانند ساير شعرا, قبول نكرد تا با اصرار اين شعر را گفت: اي فاطمه به جان عزيز برادرت بر احتشام لطف نما قصر اخضري ايشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همان جا كه آقاى مرعشى (ره) سجاده مى انداختند، آن جا را گچ كارى كردند و سنگ مرمر سبز رنگ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (اين بود قصر اخضرى كه به ايشان عطا شد.) هديه حضرت يكى از علماى اعلام كه در چند دوره مجلس شوراى اسلامى هم خدمت نموده اند و از سادات جليل القدر منطقه آذربايجان شرقى مى باشند، چنين نقل مى کنند: چند سال پيش از زعامت مرحوم آيت الله العظمى بروجردى(ره)، به طلاب و حوزه علميه قم بسيار سخت مى گذشت، در حدى كه خود اين جانب كه در منطقه خاكفرج مستأجر بودم، به قدرى از بقال محل نسيه جنس برده بودم كه ديگر خجالت مى كشيدم از منزل خارج شوم و از مسير آن مغازه بگذرم. روزى به فكر افتادم كه اين چه وضعى است؟ تا كى مى شود صبر كرد؟ اما اين كه چه كنم، به نتيجه اى نمى رسيدم! تا اينكه با خود گفتم به حرم مطهر حضرت معصومه(س) كه عمه سادات است و خود من هم كه سيد هستم، مى روم و كنار ضريح مطهر فرياد مى كشم و حرف هاى دلم را مى زنم، هر چه مى خواهد بشود؟! با عصبانيت عبايم را به سر كشيدم و به طرف حرم مطهر حركت كردم . از صحن بزرگ وارد شدم و به طرف صحن عتيق رفتم و از دالانى كه حد فاصل اين دو صحن است چند قدم جلو رفتم كه ناگهان خانمى به من نزديك شد، در حالى كه پوشيه به صورت زده بود و بسيار با وقار بود، پاكت نامه اى به من داد و فرمود: آقا سيد! اين براى شماست، من كه به قصد ديگرى به طرف حرم مى رفتم، پاكت نامه را گرفته و بى توجه چند قدمى جلوتر رفتم و آن خانم هم به طرف صحن بزرگ رفت، يك مرتبه با خود گفتم ببينم در نامه چه نوشته است؟ و قصه چيست؟ نامه را بازكردم و ديدم «دو هزار تومان» پول است! با خود گفتم يعنى چه؟ به دنبال خانم رفتم كه بپرسم اين پول به چه عنوان و به چه جهت است ؟ به صحن ها و درهاى بيرون مراجعه كردم و اثرى نديدم! ناگهان زبان دلم به من گفت: چه بسا اين هديه حضرت معصومه(س) است، خصوصاً با آن جمله اى كه خانم به هنگام دادن پاكت بيان كرد. اين جا بود كه انقلابى عجيت در من پديدار شده و بسيار گريه كردم و به طرف صحن عتيق آمدم و وارد ايوان طلا شدم، ولى وارد رواق مطهر نشدم، با خود گفتم: «تو لياقت ندارى وارد شوى، همين جا كنار در توقف كن، تو مثل يك درنده مى خواستى حمله كنى، ولى حضرت زودتر يك لقمه غذا جلوى تو انداخت تا آرام شوى!» به هر حال بسيار گريه كردم و با عذر خواهى به منزل برگشتم. اين شخصيت بزرگوار كه در حال نقل اين قضيه نيز بسيار اشك مى ريخت، هنوز شرمنده آن قصه و نيت اولى بود و مبهوت آن كرامات باهره، پس از لحظه اى دوباره ادامه داد، آن مبلغ پول موجب رونق و بركتى در زندگى ما شد كه بحمداله هنوز محتاج شخصى نشده ام. شفاى چشم يكى از اساتيد محترم اخلاق و وعاظ برجسته شهر مقدس قم نقل كردند: سال ها قبل در چشم دختر بچه ام نقطه سفيدى پيدا شد. به چشم پزشك معروف شهر مراجعه كرديم و ايشان اظهار داشتند كه بايد چشم او عمل شود. على القاعده نوبتى را معين نمودند و ما هم مى بايست به بچه آمادگى روحى مى داديم، ولى همين كه متوجه مسأله گرديد، كار او گريه و وحشت و ناراحتى شد و طبعاً يك حالت اضطرابى هم براى خود ما ايجاد كرد. به هر حال نوبت جراحى و عمل فرا رسيد وما بيمار را براى انجام عمل روانه مطب دكتر معالج كرديم . در مسير از كنار حرم مطهر مى گذشتيم كه نگاه دخترم به گنبد و بارگاه نورانى حضرت معصومه افتاد و گفت: بابا برويم حرم، من شفاى چشمم را از حضرت مى گيرم! اين جمله براى من حالتى ايجاد كرد كه خدا مى داند! او را به حرم بردم. همين كه وارد شديم خودش را سراسيمه به ضريح مطهر رسانيد و در حالى كه چشم خود را به ضريح مى كشيد، مى گفت: يا حضرت معصومه(س) من مى ترسم، مى خواهند چشمم را عمل كنند، شايد كور شوم! و... و اشك مى ريخت.ديدن چنين حالتى از فرزند براى يك پدربه وضوح آشكاراست يعنى چه؟ به هر صورت , پس از زيارت با اصرار او را بغل كردم و در حالى كه اشك مى ريخت او را تا وسط صحن بزرگ كنار قبر مرحوم قطب راوندى(ره) بردم و براى اينكه كفش او را بپوشانم او را به زمين گذاشتم. خواستم اشك او را پاك كنم كه نگاهم به داخل چشم دختر بچه عزيزم افتاد و ديدم اثرى از لكه سفيد در چشم او نيست! با عجله او را به دكتر رسانيدم. ايشان هم تصديق نمود و گفت ديگر نيازى به عمل نيست و الحمد الله شفا يافته است. از خداوند متعالى مى خواهم كه به آبروى حضرت معصومه(س) همه بيماران را شفا عنايت فرمايد. شفاى فلج مرحوم حضرت آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى (ره) نقل فرمدند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به «هژبر»، كه دچار پا درد سختى شده بود; به طورى كه براى شركت در مجالس، مى بايد كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد. عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه فيضيه از طرف مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى (ره) تشكيل شده بود، آمد. آقا سيد على سيف (خدمتگزار مرحوم آيت الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد، به او پرخاش كرد كه: سيد اين چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى، اگر واقعاً سيدى، برو از بى بى شفا بگير. آقاى هژبر تحت تأثير قرار گرفت و در پايان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر، پس از زيارت و عرض ادب، با دل شكسته، حال توجه و توسلى پيدا كرد و سپس سيد را خواب ربود. در خواب ديد كسى به او مى گويد: بلند شو. گفت: نمى توانم. دوباره گفت: مى توانى، بلند شو. سپس عمارتى را به او نشان داد و گفت: اين بنا از حاج سيد حسين آقاست كه براى ما روضه خوانى مى كند، اين نامه را هم به او بده. آقا هژبر ناگهان خود را ايستاده مى بيند كه نامه اى در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و مى گويد: ترسيدم اگر نامه را نرسانم، درد پا بر گردد. البته كسى از مضمون نامه مطلع نشد، حتى آيت الله حائرى. ايشان فرمودند: از آن به بعد آقاى هژبر عوض شد. گويى از جهان ديگرى بود- و غالباً در حال سكوت يا ذكر خدا بود. شفاى طلبه نخجوانى حضرت آيت الله مكارم شيرازى (دام ظله) مى فرمايد: بعد از فروپاشى شوروى سابق و آزاد شدن جمهورى هاى مسلمان نشين (و از جمله جمهورى نخجوان) مردم شيعه نخجوان تقاضا كردند كه عده اى از جوانان خود را به حوزه علميه قم بفرستند تا براى تبليغ در آن منطقه تربيت شوند. مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجيبى از اين امر به عمل آمد. از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالايى داشتند و جامع ترين آن ها بودند براى اعزام به حوزه علميه قم انتخاب شدند. در اين ميان، جوانى با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالى كه در يكى از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود، اما با اصرار فراوان پدرش مسؤول مربوط ناچار به پذيرش ايشان شد. هنگام فيلمبردارى از مراسم بدرقه اين كاروان علمى، مسؤول فيلم بردارى دوربين را روى چشم معيوب اين جوان متمركز مى كند و تصوير بر جسته اى از آن را به نمايش مى گذارد كه جوان با ديدن اين منظره بسيار ناراحت و دل شكسته مى شود. خلاصه كاروان به سوى قم حركت كرده و بعد از ورود در مدرسه مربوط ساكن مى شود . جوان بيمار بعد از اسكان به حرم مشرف و با اخلاص تمام متوسل به حضرت مى شود، و در همان حال خوابش مى برد. در خواب عوالمى را مشاهده كرده و بعد از بيدارى مى بيند چشمش سالم و بى عيب است. وقتى خبر آنى كرامت به نخجوان مى رسد، آن ها مصرانه مي خواهند كه اين جوان بعد از شفا يافتن و سلامتى چشمش به آن جا برگردد تا باعث بيدارى و هدايت ديگران و استحكام عقيده مسلمين شود. |+| نوشته شده توسط z.j در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 2:20 بعد از ظهر
ماجراي ورود حضرت معصومه (س) به قم امام كاظم (ع) هنگامي كه زنداني شدبه فرزندش امام رضا(ع) وصيت كرد تا سرپرستي دخترانش (كه خواهران حضرت رضا (ع)مي باشند) را عهده دار گردد وبه آن ها سفارش كرد كه در همه امور از برادرشان حضرت رضا(ع) اطاعت كنند. حضرت معصومه (س) هنگام شهادت پدر ده سال داشت و بخش مهمي از دوران كودكيش را با روزگار تلخ فراق پدر گذراند. حضرت معصومه (س) در پناه برادرش زندگي مي كرد زيرا پدرش در زندان بود. كه يگانه برادر وپناهگاهش از روي اكره به خراسان رفت ،يك سال در مدينه بدون برادر زندگي كرد ولي كاسه صبرش لبريز شد و برادر ديدار برادر از مدينه راهي خراسان گرديد. ولي حقيت اين است كه اين حركت ،هجرت معني دار و عظيم حضرت معصومه (ع) براي حمايت از ولايت امام علي بن موسي الرضا(ع) و تقويت مساله رهبري بود،كه در ظاهر به صورت سفر براي ديدار برادر عنوان مي شد در روايت آمده :« هارون بن موسي بن جعفر(ع) به همراه 23 نفر از بستگانش كه يكي از آن ها خواهرش حضرت معصومه (س) بود در يك كاروان وارد ساوه شدند دشمنان اهل بيت(ع) به هارون كه در حال غذا خوردن بود حمله كردند واو را به شهادت رساندند وافراد ديگر كاروان را مجروح وپراكنده ساختند نقل شده است كه در غذاي حضرت معصومه (س) زهر ريختند وآن بانوي گرامي مسموم گشت و بستري وبيمارشد»[1] مطابق نقل بعضي ،مسموم [2]نمودن آن حضرت توسط زني در ساوه انجام شد.يا اين مي گويند كه وقتي كه موكب حضرت معصومه و همراهانش به ساوه رسيدمردم ساوه در آن عصراز دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودنداز اين رو به آنها حمله كردند و جنگ سختي در گرفت ،برادران وبرادر زادگان حضرت معصومه (ع) در اين جنگ به شهادت رسيدند ،حضرت معصومه همچون عمه اش زينب (ع) وقتي كه بدن هاي پاره پاره آنها را كه 23 تن بودند ديدبه شدت غمگين گشته وبراثرآن بيمار شد .[3] پرسيد از اين مكان تا قم چقدر راه است؟ عرض كردند: ده فرسخ ،به خدمتكار دستور داده كه به جانب قم رهسپار گردند به اين ترتيب به قم آمد وبه منزل موسي بن خزرج بن سعد اشعري كه از اصحاب امام رضا(ع) بود وارد شد. اما روايت صحيح تر اين است كه : چون خبر ورود آن بانوي با عظمت حضرت فاطمه معصومه (ع) به آل سعد رسيد همگي به اتفاق به استقبال او رفتند تا اورابه قم دعوت كنند در ميان آنها موسي به خزرج به كاروان حضرت معصومه (ع) رسيد زمام شتر آن حضرت را گرفته وبه طرف قم آمد ودر منزل خود با كمال افتخار از آن بانو پذيرائي كرد ولي پس از 16يا 17 روز آن بانوي ارجمند رخت از جهان بربست وپسران سعد را در سوگ خود نشانيد . آري خاطر حضرت معصومه (ع) خيلي آزرده بود، آرزوي ديدار پدر و برادر در دلش ماند وبا دنيايي از غم واندوه با اين جهان وداع گفت.
|+| نوشته شده توسط z.j در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 7:34 بعد از ظهر
|