تبليغاتX

پروانه ها می نویسند
پروانه ها می نویسند

 

فلسفه سكوت على(ع) ونقش ايشان در وحدت جامعه

چون خبر رحلت پيغمبر در سرزمين عربستان پراكنده گرديد،بيشتر قبيله‏ها و نو مسلمانان به آئين جاهليت ديرين بازگشتند.چرا كه رها كردن آئين پدران براى آنان دشوار بود و دشوارتر از آن پرداخت زكات كه آن را نشانه سرشكستگى مى‏شمردند.

خبر مرتد شدن اين مردم به مدينه رسيد و در شهرها و شهرك‏ها اثر گذاشت.اما تنى چند كه آينده‏نگر بودند ميدانستند كار حكومت قبيله‏اى پايان يافته و درى كه اسلام به روى مردم اين سرزمين گشوده بسته نخواهد شد،و به سود آنان خواهد بود كه از اسلام پشتيبانى كنند .چنانكه سهيل پسر عمرو بر در خانه كعبه ايستاد و فرياد كرد:«مردم مكه،مبادا شما آخرين مسلمانان و نخستين از دين برگشتگان باشيد.به خدا كار اسلام درست خواهد شد.»         

اين سهيل همانست كه در پيمان حديبيه از نوشتن بسم الله و محمد رسول الله،در آشتى نامه ممانعت كرد.اما ابو سفيان كه تا توانست با پيغمبر جنگيد و در فتح مكه از بيم كشته شدن به سفارش عباس عموى پيغمبر به زبان مسلمان شد و در دل دشمن اسلام بود،فرصت را غنيمت شمرد و نزد على آمد و گفت:«چه شده است كه كار حكومت را بايد پست‏ترين خاندان از قريش عهده‏دار شود.به خدا اگر بخواهى مدينه را پر از سوار وپياده مى‏كنم.»على(ع)گفت:«ابوسفيان از ديرباز دشمن اسلام بوده‏اى.» (1)

ابوسفيان مى‏خواست درون مدينه را هم دچار آشوب سازد.شايد بتواند اسلام را از ميان ببرد و رياست از دست رفته خود را بيابد.على(ع)از آنچه در دل او بود و از آنچه در بيرون مى‏گذشت آگاه بود و دانست براى باقى ماندن نام مسلمانى بايد خاموش بنشيند و با در دست‏گيرندگان حكومت مدارا كند.او در اين باره چنين مى‏گويد:

«دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم،و ژرف بينديشيدم كه چه بايد كرد؟و از اين دو كدام شايد؟با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟كه جهانى تيره است و بلا بر همگان چيره.بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير.چون نيك سنجيدم شكيبايى را خردمندانه‏تر ديدم.» (2)               

چون ديد مردم او را رها كردند و به سوى دنيا رو آوردند،با آنكه مى‏توانست با آنان درافتد و حقى را كه از آن اوست باز ستاند،لب فرو بست و چيزى نگفت،چنانچه خود گويد:

«به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته ميراثم ربوده اين و آن و من بدان نگران» (3)

ماهها و شايد سالها بعد مردى از بنى اسد از او پرسيد:«چرا مردم شما را از خلافت باز داشتند،حالى كه بدان سزاوارتر بوديد؟»فرمود:

«برادر اسدى،نا استوارى و ناسنجيده گفتار.اما تو را حق خويشاوندى است. (4) بدان!خودسرانه خلافت را عهده‏دار شدن و ما را كه نسبت برتر است و پيوند با رسول خدا استوارتر،به حساب نياوردن،خودخواهى بود.گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند و گروهى سخاوتمندانه از آن‏چشم پوشيدند.داور خدا است و بازگشتگاه روز جزاست.» (5)

او اگر خلافت را مى‏خواست براى آن بود كه سنت رسول خدا را بر پاى دارد و عدالت را بگمارد .نه آنكه دل به حكومت خوش كند و مردم را به حال خود واگذارد.وى در نامه‏اى كه هنگام خلافت ظاهرى خود به عثمان پسر حنيف كه از جانب او در بصره حكومت داشت نوشت،و او را سرزنش كرد كه چرا به مهمانى رفته كه توانگران در آن بوده‏اند نه مستمندان،گويد:

«بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندى‏هاى روزگار شريك مردم نباشم،يا در سختى زندگى برايشان نمونه‏اى نشوم.» (6)

نيز مى‏گويد:

«اگر شب را روى اشتر خار بيدار مانم و در طوق‏هاى آهنين گرفتار،از اين سو و آن سويم كشند،خوشتر دارم تا روز رستاخيز بر خدا و رسول درآيم حالى كه بر بنده‏اى ستم كرده باشم.بخدا عقيل را ديدم پريشان و سخت درويش،كودكانش از درويشى پريش.موى ژوليده و رنگشان تيره گرديده .از من خواست منى گندم بدو دهم.پى در پى آمد و گفته خود را تكرار كرد.گوش به سخن او نهادم،پنداشت دين خود را بدو دادم.آهنى گداخته را به تنش نزديك ساختم فرياد برآورد.گفتم نوحه‏گران بر تو بگريند از آهنى كه انسانى به بازيچه آن را گرم كرده مى‏نالى و مى‏خواهى مرا به آتش دوزخ بكشانى.» (7)

على خلافت را حق خود مى‏دانست، اما حرمت دين و وحدت مسلمانان را برتر از آن مى‏ديد

و مى‏گفت:

«مى‏دانيد سزاوارتر از ديگران به خلافت منم به خدا سوگند بدانچه كرديد گردن مى‏نهم،چند كه مرزهاى مسلمانان ايمن بود و كسى را جز من ستمى نرسد.من خود اين ستم را پذرفتارم و اجر اين گذشت و فضيلتش را چشم‏مى‏دارم و به زر و زيورى كه بدان چشم دوخته‏ايد ديده نمى‏گمارم .» (8)

«به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد،اگر اين بيعت‏كنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمى‏نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند،و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند،رشته اين كار را از دست مى‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى‏انگاشتم،و چون گذشته خود را به كنارى مى‏داشتم،و مى‏ديديد كه دنياى شما را به چيزى نمى‏شمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمى‏گذارم.» (9)

پى‏نوشتها:                                         

1.طبرى،ج 4،ص .1827

2.نهج البلاغه،خطبه .3

3.همان خطبه.

4.زينب دختر جحش زن رسول خدا از بنى اسد بود.

5.خطبه .162

6.نامه .45

7.خطبه .224

8.خطبه .74

9.خطبه .3

                                                                                                         ادامه دارد ...

                                                                 

|+| نوشته شده توسط z.j در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 11:37 قبل از ظهر |


                                                      
 

                                                       وحدت مسلمين

 

رسول الله(ص) محور اتحاد                                                                                    

 

رهبران دينى به خصوص رسول الله(ص) و على(ع) بيشترين تلاش را در ايجاد وحدت و تشكل امت اسلامى داشتند. در زمان رسول الله(ص) حضرت با متشكل ساختن نيروهاى مسلمان موفق شد يك امت واحده و متحد و همسو بسازد. كه كمتر مى‏توان براى آن نمونه يافت. در عهد رسول الله (ص) در ميان گروه‏ها و قوميت‏هاى مختلف مانند اوس خزرج و مهاجر و انصار همواره زمينه چالش‏هاى فروان پديد مى‏آمد و چه بسا عرصه‏هاى فتنه را پديدار مى‏نمود. ليكن رسول الله (ص) با تلاش مدبرانه خويش فتنه‏ها را خاموش مى‏كرد و گرايش‏ها را با هم پيوند مى‏داد .

 

على(ع) و وحدت

اما زمان على(ع) را به هيچ وجه نمى‏توان با زمان رسول الله(ص) سنجيد. اختلاف‏هاى درونى در زمان على(ع) به اوج خود رسيده است. آتش تكاثر فزون طلبى افراد از همه سو على را محاصره كرده است. آتش فتنه‏هاى درونى يكى پس از ديگرى شعله‏ور مى‏شود. فتنه‏هايى كه بنيان اسلام و اساس امت اسلامى را تهديد مى‏نمايد. اين تدبير و تحمل على است كه اسلام و امت را از امواج خطرها عبور مى‏دهد و وحدت امت اسلامى را حفظ مى‏نمايد و آرمان رسول الله(ص) را در جامعه تحقق مى‏بخشد.

پرخطرترين زمان براى محو نور اسلام و فورپاشى امت اسلامى بعد از رحلت رسول الله(ص) مى‏باشد . زيرا از يك سو زمان زيادى از دوران جاهليت نگذشته و هنوز رسوبات فرهنگ جاهلى كاملا در ذهن‏ها زدوده نشده است و تعصب‏هاى جاهلى تشكل و حدت امت اسلامى را تهديد و بازگشت به دوران جاهليت را نمايان مى‏سازد. از سوى ديگر فرصت طلبى و هواخواهى عده‏اى به توان اين خطر افزدوه با اين كه رسول الله(ص) به امر الهى مسير رهبرى را مشخص نموده است عده‏اى با تمام توان به ميدان آمده‏اند رهبرى را از اين مسير منحرف نموده‏اند. اين عده را، در اثر مشتبه شدن موضوع هواخواهان فراوانى حمايت مى‏كنند. على كه شاخص‏ترين فرد شايسته‏ترين انسان در ابعاد گوناگون است ناگه خود را در ميان انواع چالش‏ها تنها مى‏بيند در حالى كه ميراث خود (رهبرى الهى) را به غارت رفته مشاهده مى‏نمايد «ارى تراثى نهبا» (1) آن گونه تنهايى كه فقط اهل بيت او همراهند «فنظرت ليس معين الا اهل بيتى» (2) نگاه كردم تنها اهل بيت خويش را ياور يافتم) مظلوميت تا آن مقدار كه تهاجم بر هدم دردانه رسول الله(ص) فاطمه(س) روى آورده. و «تضافر امتك على هضمها» (3)

در چنين شرايط على تحمل و صبر پيشه مى‏كند حتى كوچكترين قدمى براى تصدى ولايت و رهبرى بر نمى‏دارد زيرا خطر اختلاف اساس امت نوپاى اسلامى را تهديد مى‏كند. على نه تنها قدم تنش زا بر نمى‏دارد بلكه تمام تلاش وى صرف تنش‏زدايى مى‏شود. على با تحمل تلخى و زهر به جان خويش و حدت و يك پارچگى مسلمانان را حفظ مى‏كند. تلخترين زهر را مى‏نوشد و سخت‏ترين شكنجه را تحمل مى‏كند: «صبرت و فى العين قذا و فى الحلق شجاعلى با اين شرايط بر ظلمت‏ها و تاريكى‏ها و گمراهى صبر مى‏كند. «او اصبر على طخية عمياء» (4)

مردم تازه مسلمان نياز به انسجام و همگرايى دارند «و الناس حديثوا عهد الاسلام و الدين» (5) از هر اقدام چالش‏زا دست كشيدم تا مردم از دين بر نگردند، دين محمد از بين نرود. «فامسكت يدى حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محق دين محمداز اين خطر هراس داشتم كه اگر با حفظ وحدت به يارى اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه‏اى ايجاد شود و مصيبتى پديد آيد كه به مراتب خطرش افزون از روگرداندن از رهبرى من باشد «و خشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت ولا يتكم» (6) على كه حق رهبرى وى غصب شده است و به همين لحاظ ناهنجارى‏هاى فراوان را در جامعه مشاهده مى‏كند و انواع بى‏عدالتى‏ها را مى‏بيند. و به چشم مى‏بيند كه چگونه معيارها تغيير كرده و از مسير حق جدا شده است و نابسامانى‏هاى نظام حاكم را مشاهده مى‏نمايد. در عين حال از چنان سعه صدر برخوردار است با حفظ وحدت دين و امت را يارى مى‏رساند. در تصميم‏گيرى‏ها و مشاوره مشاركت مى‏كند. خود را همراه و همراز خلفاء جلوه مى‏دهد. و حتى در نمازها جمعه و جماعات ديگران شركت مى‏كند. (7) زيرا اگر يارى نكند خطر ارتجاع و ارتداد جامعه را تهديد مى‏نمايد.

با اين كه بيشترين ستم را به على روا داشته‏اند! و حتى حرمت خانه و خانواده وى كه بيت وحى و اهل بيت رسالت مى‏باشند را شكسته‏اند و با اين كه صاحب ذوالفقار است و از هيبت و شجاعت و نامش قهرمانان برخود مى‏لرزند ليكن براى حفظ ارزش‏هاى دينى و حرمت امت اسلامى دم برنمى‏آورد زيرا كه از ديدگاه على حفظ وحدت امت اسلامى بر همه چيز مقدم و حتى بر رهبرى الهى وى پيشى مى‏گيرد. اين چنين على در رفتار و گفتار به وحدت جامعه مى‏كوشد و اينگونه است كه حريص‏ترين و علاقه‏مندترين فرد بر حراست از وحدت است. در پاسخ معاويه سياسيت باز كه وى را متهم به ايجاد تفرقه مى‏نمود مى‏فرمايد: كسى را پيدا نمى‏كنى كه از من حريص‏تر به اتحاد جامعه اسلامى باشد «و ليس رجل احرص و اعلم على جماعة امت محمد (ص) و الفتها منى. (8) على اين گونه با گفتار و رفتار خويش همگراى ايجاد مى‏كند.          

پى‏نوشتها:

1)نهج البلاغه، خطبه .3

2)همان خطبه 26 ص .68

3)همان خطبه 202 ص 320، ابن ميثم جلد 2 ص .97

4)همان خطبه 3، ص .48

5)نهج البلاغه ابن ابى‏الحديد ج 1 ص .307

6)نهج البلاغه نامه 62 ص .451

7)وسائل الشيعة، ج 5، ص .45

8)نهج البلاغه، نامه 78 ص .    466

امام على(ع) الگوى زندگى ص 114

حبيب الله احمدى                                                                                     

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       ادامه دارد...

 

|+| نوشته شده توسط z.j در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 9:38 قبل از ظهر |

 

آئينه رضوى

 

برترين بانوى خاندان موسوى والگوگيري زنان ازاو

 

دورنمايى از تربيت و پرورش فاطمه معصومه(س)

 

طى سالها تحقيق، كتابها و مقاله‏هاى متنوعى پيرامون زندگى‏حضرت فاطمه معصومه(س) نگارش يافته است; اما عموم اين نوشته‏ها برگرفته ازمطالبى است كه به طور صريح در متون تاريخى و انساب ثبت‏شده است. اين نوع‏استفاده از منابع موجب شده تا يافته‏هاى نويسندگان غالبا پيرامون سه محور ثابت(زمان تولد، سفر به قم و رحلت) متمركز شود. به اين دليل گاه به برخى كتب‏پيرامون زندگى اين بانوى بزرگوار برمى‏خوريم كه از صدها صفحه تنها صفحات انگشت‏شمارى به بيان زندگى وى اختصاص يافته است و نويسندگان به ناچار مباحث مربوط به‏قم، كرامتها و ... را بر مطالب خود افزوده‏اند. حال آنكه به نظر مى‏رسد بارويكرد مجدد به موضوعات پيرامونى مى‏توان گستره تحقيق درباره زندگى فاطمه‏معصومه(س) را وسيع‏تر كرد و دورنمايى هر چند ضعيف از شخصيت اخلاقى، تربيتى وعلمى وى فرا روى زائران اين بانوى بزرگوار قرار داد.

وسعت اطلاعاتى كه بتواند در ترسيم اين دورنما ما را يارى كند، زمانى نمودمى‏يابد كه بدانيم غالب وقايع زندگى به دليل وضوح و روز مره بودن مورد توجه‏قرار نگرفته و ثبت نشده‏اند. از اين جمله‏اند: آداب تولد، خواندن اذان و اقامه، مراسم نامگذارى، تعليم و تعلم، رفت و آمد به نزد پدر و برخوردهاى روزانه، حضوردر متن حوادث روزگار، ارتباط با برادران و خواهران، آداب معاشرت، حضور در جمع‏زنان و محافل علمى خصوصا كه خانه‏هاى اهل بيت همواره محل رجوع نيازمندان از هرقسم (فكرى، علمى، مالى و حتى سياسى) بود كه بر طرف كردن آن نيازها ديگر اعضاى‏خاندان را نيز خواسته يا ناخواسته در متن حوادث قرار مى‏داد. بويژه كه اغلب‏نيازهاى طرح شده توسط زنان به وسيله بانوان پاسخ داده مى‏شد.

بنابراين با استفاده از روايات پيرامون عصر موسوى و رضوى مى‏توان از زندگى‏پدر، مادر، خواهران، برادرها و نقش وقايع در زندگى و افكار وى و ... سخن‏گفت.    

 

بانوى برتر

فاطمه معصومه(س) از جهت‏شخصيت فردى و كمالات روحى در بين فرزندان‏موسى بن جعفر(ع) بعد از برادرش، على بن موسى الرضا(ع) در والاترين رتبه جاى‏دارد. اين در حالى است كه بنا بر مستندات رجالى فرزندان دختر امام كاظم(ع) حداقل هجده تن بوده‏اند و فاطمه در بين اين همه بانوى مكرمه سرآمد بوده است.

حاج شيخ عباس قمى آنگاه كه از دختران موسى بن جعفر(ع) سخن مى‏گويد، درباره‏فاطمه معصومه(س) مى‏نويسد: «بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آنها سيده جليله‏معظمه; فاطمه بنت امام موسى(ع) معروف به حضرت معصومه است‏».

اما شيخ محمد تقى تسترى در «قاموس الرجال‏» پا را فراتر مى‏نهد و فضيلت وى رانه تنها در بين دختران; بلكه پسران حضرت غير از امام رضا(ع) بى‏نظير مى‏داند ومى‏نويسد: «در ميان فرزندان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان، بعد از امام‏رضا(ع)، كسى هم‏شاءن حضرت معصومه(س) نيست‏».

بى‏گمان اين نحوه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسى بن جعفر(ع) بربرداشتهايى استوار است كه از متن روايات وارده از ائمه: به دست آمده است;رواياتى كه مقامهايى را براى فاطمه معصومه(س) برشمرده‏اند مقامى كه نظير آن رابراى ديگر برادران و خواهران وى ذكر نكرده‏اند و به اين ترتيب نام فاطمه‏معصومه(س) را در شمار زنان برتر جهان قرار داده‏اند. از اين روى لزوم تحقيق وتشريح پيرامون مراحل تربيت و مقامهاى معنوى و كمالات اخلاقى در حد ممكن دو چندان‏مى‏شود.

دوران قبل از تولد (نقش مادر در شكل‏دهى به شخصيت فرزند) بديهى است تاثيرشخصيت پدر و مادر در روح و جسم فرزندان را نمى‏توان انكار كرد. اين ويژگى دروجود فاطمه معصومه(س) نيز بروز يافت. او از هر دو طرف (پدر و مادر) فضايلى رابه ارث برد كه تنها برادرش; على بن موسى الرضا(ع) آنها را به صورت كامل در خودجمع كرده بود و به نظر مى‏رسد بتوان سر برترى شخصيت والاى فاطمه معصومه(س) برديگر فرزندان حضرت موسى بن‏جعفر(ع) را در همين نكته يافت كه فاطمه معصومه(س)

مانند برادرش از هر دو طرف پدر و مادر پاكيزه‏ترين خصال و ويژگيها را به ارث‏برد. البته بانوان پاكيزه ديگرى نيز كه افتخار همسرى موسى بن جعفر(ع) رايافتند، به فراخور حال خود قابل ستايشند; زيرا در شرايطى به خاندان امام‏كاظم(ع) پيوستند كه وابستگى به اين خاندان پيامدهاى احتمالى وخيمى را در پى‏داشت و علاوه بر فشارهاى اجتماعى و سياسى، فقر اقتصادى عادى‏ترى روش حاكمان زمان‏عليه امام كاظم(ع) و خاندان پرشمارش بود.

با اين همه گويى «نجمه‏» ستاره زيباى بانوان موسى بن جعفر است كه به سان‏پرفروغترين ستاره‏ها مى‏درخشد و به راستى كه تمام فروغش را به دو پاكيزه‏گوهرش، على بن موسى الرضا(ع) و فاطمه معصومه(س) منتقل كرد.

مطالعه سيره ائمه گواهى مى‏دهد كه طهارت و پاكى مادر شرط اساسى براى گزينش‏مادران امامان بوده است و سعادتى كه نصيب فاطمه معصومه(س) شد اين بود كه‏مادرش، مادر على بن موسى الرضا(ع) نيز بود. لذا از هر نوع آلودگى در هراندازه‏اش به دور ماند. البته اين به معناى تاثير نداشتن تلاش و كوشش و تقواى‏الهى در وجود فاطمه معصومه(س) نيست، بلكه علاوه بر همه شايستگى‏هاى فردى كه دروجود خويش به وجود آورده بود، از اين عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقى‏و تكامل معنوى، اخلاقى و علمى سود مى‏برد.

به نظر مى‏رسد براى پى بردن به نقش نجمه خاتون در تربيت فاطمه معصومه(س) كافى‏است‏به شيوه انتخاب همسر از سوى امامان خصوصا اميرمومنان(ع) توجه كنيم; كه‏به برادرش عقيل فرمود: «انظر الى امراءه قدرتها الفحوله من العرب لاتزوجهافتلد لى غلاما فارسا. فقال له تزوج بام البنين الكلابيه، فانه ليس فى العرب اشجع من آبائها».

برايم زنى از بانوان شجاع عرب انتخاب كن كه فرزندى دلير به دنيا آورد.

در جواب گفت‏با ام‏البنين كلابيه ازدواج كن كه در عرب شجاعتر از پدرانش نيست.

حاصل اين ازدواج تولد چهار فرزند به سان شير در شجاعت‏بود كه تا لحظه آخركنار امام حسين بن على عليهما السلام ماندند و جان خويش را نثار نمودند.

مادر فاطمه معصومه(س) نيز در روزگار خود بهترين زنان بود. از همين روى و براساس روياى صادقانه‏اى كه حميده مادر امام كاظم(ع) ديده بود، نجمه را به عقدامام كاظم در آورد.

حميده خود بارها به امام كاظم(ع) درباره نجمه سفارش مى‏كرد ومى‏گفت:

پسرم! نجمه بانويى است كه هرگز بهتر از او نديده‏ام.

اين چنين شخصيتى قابليت داشت، بذر آسمانى را در جان پاكش پرورش دهد. چه گاه‏بذرهاى مردان صالح در مزبله‏هاى زنان ناشايست رشد مى‏يابند و دنيايى را بااعمال ننگين خويش به تباهى مى‏كشانند، اما جان پاك نجمه، بيست و پنج‏سال قبل‏امام رضا(ع) را با شرايط ويژه‏اى كه طبيعتا مى‏توانست آثار خود را در تولدفاطمه(س) نيز بر جاى گذارد، به دنيا آورده بود.

نجمه از تولد رضا(ع) اينگونه ياد مى‏كرد: وقتى به فرزندم رضا(ع) حامله شدم،سنگينى حمل را احساس نمى‏كردم. هر وقت مى‏خوابيدم، صداى تسبيح و تهليل و تحميداز درون رحم به گوشم مى‏رسيد. از شنيدن صدا بيمناك مى‏شدم، بطورى كه از خواب‏مى‏پريدم، اما تا بيدار مى‏شدم، ديگر آن صدا را نمى‏شنيدم. وقتى متولد شد،دستهايش را بر زمين گذاشت، سر به سوى آسمان برداشت و لبهايش را تكان داد.

همسرم، موسى كاظم(ع) وقتى وارد شد فرمود: اى نجمه كرامت پروردگارت گوارايت‏باد.

نكته جالب اينكه بعد از تولد رضا(ع) به نجمه خاتون لقب طاهره دادند كه بى‏شك‏براى مولود بعدى يعنى معصومه(س) مى‏توانست موثر باشد.

نطفه اين روايت‏به آسمانى بودن انعقاد ائمه اشاره دارد كه آسمانى بودن جايگاه‏پاك را نيز مى‏طلبد، تا در دوران قبل از تولد علاوه بر خصلتهاى كامل پدر،خصوصيات پاك مادرى را نيز به وى منتقل كند و لذا ادعاى گزافى نيست كه بگوييم‏اگر على بن موسى الرضا(ع) آينه تمام نماى امام كاظم(ع) بود، فاطمه معصوم(س) نيز جلوه‏اى تام و كامل از سيماى پرفروغ مادرش نجمه است.

 

پاسخ به يك شبهه

مرورى بر روايات نشان مى‏دهد كه هنگام ورود مادران ائمه كه‏غالبا از كشورهاى غير اسلامى بودند، ذهنيتى وجود داشت مبنى بر اينكه چنين‏زنانى كه سالها در ديار كفر بوده‏اند و جانشان با آيين كفر سيراب شده است،چگونه مى‏توانند قابليت پرورش كودكانى را داشته باشند كه نماينده آيين پاك‏تشيع‏اند!! البته هر يك از ائمه به مناسبتى به اين پرسشهاى ناگفته پاسخ‏گفته‏اند. على(ع) درباره شهربانو فرمود: يا اباعبدالله لتلدن لك منها خير اهل‏الارض. اى اباعبدالله براى تو از اين زن بهترين اهل زمين متولد مى‏شود. وبر اساس روياى صادقه مژده ازدواج شهربانو را از پيامبر دريافت كرد.

امام صادق(ع) درباره حميده فرمود:

حميده مصفاه من الادناس لسبيله الذهب. مازالت الاملاك تحرسها حتى اديت الى كرامه من الله لى و الحجه من بعدى.

حميده مانند شمش طلاى خالص از ناپاكى‏ها و ناخالصى‏ها پاك است‏به خاطر كرامتى‏كه خدا نسبت‏به من و حجت پس از من عنايت فرمود. فرشتگان او را همواره نگهدارى كردند تا به من رسيد.

 

 

رسول خدا(ص) در باره مادر

امام جواد(ع) فرمود:

 «بابى ابن خيره الاماءالنوبيه الطيبه.» پدرم به فداى پسر برترين كنيزان كه از اهالى نوبه و پاك‏سرشت است. در روايت اخير صريحا فرزند به مادر نسبت داده شده است كه بر صدق‏ادعاى ما گواهى مى‏دهد.

امام رضا(ع) درباره‏اش فرمود: «قد خلقت طاهره مطهره.» مادر اين پسر پاكيزه‏آفريده شده است.

امام جواد درباره سمانه فرمود:

«ان اسمها سمانه وانها امه عارفه بحقى و هى من الجنه لا يقربها الشيطان ماردولاينالها كيد جبار عنيد و هى كانت‏بعين الله التى لاتنام ولاتخلف عن امهات‏الصديقين والصالحين.» نامش سمانه و بانويى است كه حق مرا مى‏شناسد. از بانوان‏بهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمى‏شود و نيرنگ طاغوت كينه‏توز در او نفوذ نمى‏كند. همواره مورد لطف و مراقبت چشم بيدار خدا و از مادران صديقان و صالحان چيزى‏كم ندارد.

امام هادى(ع) درباره «سليل‏» فرمود:

«سليل، مسلول من الافات والعاهات والارجاس و الادناس.» سليل از هر آفت و نقص‏و پليدى و ناپاكى بيرون كشيده شده است.

نرجس مادر امام زمان(عج) كه اسلام را در عالم رويا پذيرفت و امام هادى(ع) بازفرزند را به او نسبت داد و فرمود: مژده باد تو را به فرزندى كه سراسر جهان‏را با نور حكمتش پر از عدل و داد كند ...

اين طيف از روايات به صراحت نشان مى‏دهد كه ائمه طاهرين چنين سوال طرح شده‏اى‏را پاسخ گفته‏اند.

حميده نيز چنين ذهنيتى را جواب داد و فرمود: هرگز بانويى بهتر از او (نجمه)نديده‏ام.

البته در مقام اثبات نيز چنين اتفاقى بعدها روى داد و برخى محققان همين شبهات‏را درباره مادر امام زين‏العابدين(ع) مطرح كردند و حتى با توجه به شبهه اصل‏ازدواج امام حسين(ع) با شهربانو را رد كردند. غافل از اينكه در صورت صحت ادعاى‏آنان بايد صحت ازدواج مادران غالب ائمه از جمله امام زمان را انكار كرد.

به هر حال قبل از دوران تولد شخصيت نجمه كه از تولد امام رضا(ع) تا تولدمعصومه(س) بيست و پنج‏سال به درازا كشيد، توانست آثار عميق خود را در فاطمه‏معصومه(س) بر جاى گذارد و او را در بين دختران و حتى تمام پسران غير از على بن‏موسى‏الرضا(ع) سرآمد كند.

 

بعد از تولد

 

اعمالى كه عموم بانوان اهل بيت: هنگام تولد و پس از آن براى‏كودكانشان انجام مى‏دادند، برگرفته از توصيه‏هاى آسمانى همسرانشان بود كه‏نمايندگان امين الهى در زمين به شمار مى‏رفتند. از اين روى آنچه انجام مى‏دادند،به عنوان سيره عملى مى‏تواند بخشى از حيات ديگر فرزندان را كه در هاله‏اى ازبى‏خبرى و فراموشى قرار گرفته‏اند، روشن سازد. اين اعمال كه از لحظه تولد آغازمى‏گشت، بارها توسط معصومين(ع) بيان شده‏اند اما از دوران هر يك تنها مواردى خاص‏نقل شده است. درباره نجمه كه چگونه دو فرزندش را پرورش داد، نيز اخبارى بر جاى‏مانده است كه البته با توجه به خفقان حاكم بديهى است در حداقل ممكن باشد. امابا اين فرض كه شخصيت، معنويت و تقواى نجمه خاتون در طول اين مدت ثابت و استواربود، مى‏توان اعمال و سيره وى را هنگام تولد امام رضا(ع) نسبت‏به خواهرش نيزگسترش داد. از جمله صفات پسنديده‏اى كه نجمه همواره به آن متخلق بود، عبادت ومناجات با پروردگار است. وى آنچنان به عبادت عشق مى‏ورزيد كه حتى مهر فرزند نيزنمى‏توانست از عبادت بازش دارد.

در آن ايام كه به فرزندش شير مى‏داد، روزى به بستگانش گفت: دايه‏اى بيابيد كه‏مرا در شير دادن يارى كند.

زنان از اين خواهش شگفت‏زده شدند و پرسيدند آيا شيرت كم شده است؟ پاسخ شنيدندكه:«لا اكذب والله ما نقص الدر ولكن على ورد من صلاتى وتسبيحى و قد نقص منذ ولدت.» به خدا سوگند كه دروغ نمى‏گويم; ولى ذكرهايى در نماز و تسبيح داشتم كه اززمان تولد فرزندم از آنها كم شده است.

چنين رفتارها و اعمالى مى‏توانست پاكيزه‏ترين و بهترين تاثير را در فرزند برجاى گذارد; چه كودكى كه جانش به همراه قطره قطره شير مادر با اذكار الهى‏سيراب مى‏شود، به والاترين جايگاه معنوى دست‏خواهد يافت.

 

مقامهاى حضرت معصومه(س)

 

كودكى كه اينچنين مراحل تكامل را پيمود، آينده‏اى‏درخشان نيز داشت.

فاطمه(س) با تكيه بر چنين پشتوانه‏اى توانست‏به مراحل عالى علم و معرفت دست‏يابد و به يگانه دوران خويش مبدل شود.

در اين بخش تنها به يكى از مراتب كمالى كه معصومه(س) به آنها دست‏يافت، اشاره‏مى‏كنيم و كمالات ديگر وى را به بخش دوم مقاله حاضر ارجاع مى‏دهيم.

با گذشت ايام، فاطمه معصومه(س) نيز دوران خردسالى را پشت‏سر گذاشت.

در اين سالها محل رشد فاطمه معصومه(س) خاندانى بود كه او را با دريايى ازعلم و معرفت روبرو ساخت.

پدر، مادر و برادر كه هنگام تولد فاطمه معصومه(س)، جوانى 25 ساله بود، هر سه‏دست‏به دست هم داده، محيط تربيتى وى را به مكانى بهشتى مبدل كردند.

خبرى در برخى كتب نقل شده است كه به خوبى نشان مى‏دهد، فاطمه معصومه(س) زيرنظر خانواده در كوتاهترين مدت ممكن مسير رشد در علوم را نيز پيمود و ازكمالات روحى و معنوى بهره‏هاى فراوانى از پدر، مادر و برادر برد. از اين روى دردوران كودكى به راحتى مى‏توانست جوابگوى سوالهاى فقهى و دينى مردم باشد و همين‏امر كه نجمه فرزندش معصومه(س) را همانند امام رضا(ع) پرورش داده است و هر آنچه‏درباره فاطمه در روايات نيامده را مى‏توان با عنايت‏به اخبار مربوط به امام‏رضا(ع) دريافت. يكى از اين دست روايات را حاج سيد نصرالله مستنبط به نقل ازكتاب «كشف اللئالى‏» اينگونه ذكر مى‏كند: روزى گروهى از شيعيان وارد مدينه‏شدند تا سوالهاى خود را از امام موسى(ع) بپرسند. اين كار روش معمول در تمام‏بلاد اسلامى بود كه ساليانه يا در اوقات مشخص از سال گروهى را راهى مى‏كردند تاسوالهاى دينى، وظايف شرعى و وجوهات را نزد امام ببرند. آن سال نيز چنين‏كاروانى از يكى از شهرها به مدينه آمده بود. كاروان پس از ورود به مدينه به‏سوى خانه امام راه افتادند به اين اميد كه هم سوالات خود را بپرسند و هم ديدارحضرت نصيبشان شود. هر چه نزديكتر مى‏شدند، شوق ديدار افزونتر مى‏شد; تا اينكه‏جلوى در خانه حضرت رسيدند. در زدند و اجازه ورود خواستند; به آنان اطلاع دادندكه امام در مسافرت است. اندوه فراوان از اينكه نه امام را ديده‏اند و نه پاسخ‏براى سوالات خود يافته‏اند، رنج‏سفر را دوچندان كرد. هر چند دلشان‏نمى‏خواست، ولى بايد خداحافظى مى‏كردند و اين كار را هم كردند. اسباب و اثاث خودرا جمع كرده، عزم بازگشت نمودند. هواى مدينه سوزان بود و اينك براى كاروان‏ناكام سوزانتر مى‏نمود. گويى پاهايشان از آن خودشان نبود. دختركى شيرين زبان وخوش سيما از منزل امام سكوت سنگين كاروانيان را در هم شكست. او سوالها را ازآنان گرفت و با دقت تمام پاسخ يكايك نامه‏ها را نوشت و نامه‏ها را دوباره به‏آنان بازگرداند. مردان بزرگ كاروان كه شايد هفتاد سال از عمرشان را در اين‏درگاه به مريدى گذرانده بودند، هرگز چنين صحنه‏اى را به ياد نداشتند، كودكى هشت‏يا نه ساله چگونه مى‏توانست جواب سوالهاى فقهى را بدهد! آنان در دل مى‏گفتند:

جواب اين سوالها اگر آسان بود، همان علماى شهر مى‏دادند. سوالها اينقدر پيچيده‏بود كه ما نزد امام آورديم. سبحان الله عجب خاندان پاكيزه‏اى.

شيعيان خسته از سفر اين بار با خوشحالى خاطره‏اى شگفت كه خستگى سفر از يادشان‏برده بود، از اهل بيت‏خداحافظى كردند و در ميان نسيم لطيفى كه از جانب مسجدپيامبر(ص) مى‏وزيد، آن خانه را ترك كردند. خانه‏اى كه مدتى پيامبر(ص) در آن‏زندگى كرده بود و هنوز خاطره حضورش براى اهل خانه و مردم مدينه زنده بود.

شيعيان كم كم از مدينه خارج شدند. مردى، از فاصله دور سوارى را ديد، او راشناخت او امام موسى بن جعفر(ع) بود. وقتى نزديكتر رفتند سيماى امام را همه‏كاروانيان شناختند بى‏درنگ پياده شدند و شتابان نزد ايشان رفتند. خاطره دخترك‏ذهن همه را به خود مشغول كرده بود. به اين جهت در لحظات اوليه برخورد با امام‏داستان خود را با شور و شادى تمام بازگو كردند و دستخط دخترك را هم نشان‏دادند. امام تا نامه را گشود، سيمايش از شادى شكفته شد. لبخند مليحى بر لبانش‏نقش بست، صورتش را به سوى شيعيانش را برگرداند و با همان لبخند آسمانى سه‏بار فرمود:

 

«فداها ابوها»: پدرش به فدايش.

 

اين روايت‏بر تسلط فاطمه معصومه(س) دختر خردسال موسى بن جعفر به مسائل سخت‏ولاينحل فقهى و دينى اشاره دارد.

درباره سند روايات على اكبر مهدى پور مى‏نويسد:

اين داستان جالب و پر ارج را مرحوم «مستنبط‏» از كتاب «كشف اللئالى‏»;تاليف دانشمند نامى شيعه در قرن نهم; ابن العرندس; متوفاى حدود 840 ه. ق‏نقل فرموده است. اين كتاب به طبع نرسيده و نسخه خطى آن در كتابخانه شوشتريهاى‏نجف اشرف است كه ما دسترسى به آن نداريم.

البته عوامل ديگرى در رشد شخصيت فاطمه معصومه(س) موثر بوده است كه از جمله‏آنها اوضاع سياسى عصر پدر و برادر است. در دورانى كه پدر به شهادت رسيد ومنصب ولايت‏به برادرش على بن موسى الرضا(ع) تفويض شد. اختلاف بين برادران ديگربه شدت قوت گرفت و آنان برخى با گستاخى تمام در مقابل برادر ايستادند.

برادرانى كه از مادران ديگر بودند. اما فاطمه معصومه(س) در بين اين كشاكشهاى‏تفرقه برانگيز هرگز از موضع دفاع از ولايت رضوى، عقب ننشست، بلكه از شدت علاقه‏به برادر، در پى آن حضرت روانه ايران مى‏شود.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط z.j در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 6:26 بعد از ظهر |

 

 

 

چند كرامت از درگاه حضرت معصومه(ع)

 

توضيحي درباره كرامت و ولايت تكويني

 

يكي از اقسام ولايت ها كه در سطح بالايي قرار دارد «ولايت تكويني » است. ولايت تكويني آن است كه كسي توانايي تصرف در جهان آفرينش داشته باشد .مثلا حضرت عيسي (ع) داراي مقام ولايت تكويني بود يعني مي توانست در جهان خلقت تصرف كند وبه تعبير قرآن به اذن خدا ،با دميدن به مجسمه گلي پرنده آن را زنده كرده وبه پرواز در آورد ،ويا كور مادر زاد را بينا نمايد ويا بيماري بي درمان برص را در مان بخشد واز همه بالاتر مرده را زنده كند.[1]

اين قدرت ملكوتي عيسي (ع) به خاطر ان بود كه او عبد كامل خدا واز اولياء وپيامبران بود،وانسان مي تواند در پرتو بندگي خالص و كامل به چنان مقاماتي برسد كه خداگونه شود ومظهر صفات كمال و جلال خدا گردد چنان كه امام صادق (ع) در سخني فرمود :

«العبوديه جوهره كنهها الرببيه» عبوديت وبندگي گوهري است كه ربوبيت در آن نهفته است .[2]

يعني عبوديت انسان را به قدري به خدا نزديك مي كندكه مظهر صفات خدا مي شود وبه اذن  پروردگار مي تواند در جهان تكوين تصرف كند وكارهاي خدايي نمايد.يعني انسان در پرتو پيمودن مراحل عالي بندگي داراي روح ولايت تكويني مي شود و مي تواند كارهاي معجزه آسا كند و كرامت هاي عجيب از او سرزند .

اينك مي گوييم : حضرت معصومه (ع) نيز بر اثر كمال عبوديت و عرفان ودستيابي به مقامات عالي معنوي به مرحله اي رسيد كه داراي چنين امتيازي شده ويم تواند از مقام ولايت خود استفاده كرده وكارهاي معجزه آسا و كرامت هاي شگفت كند در اينجا در ميان صدها نمونه نظر شما را به چند نمونه جلب مي كنيم:

 

آيت الله العظمى اراكى( ره)

 

حضرت آيت الله العظمى اراكى (ره) نقل مى کردند: دستم باد مى كرد و پوست آن ترك بر مى داشت، به طورى كه نمى تواستم وضو بگيرم و ناچار بودم براى نماز تيمم كنم ومعالجات هم بى اثر بود، تا به حضرت معصومه (س) متوسل شدم و به من الهام شد كه دستكش به دست كنم، همين كار را كردم، دستم خوب شد.

ايشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل مى كردند از آشيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود)كه من شبى در خواب ديدم به حرم مشرف شدم، خواستم وارد شوم، گفتند حرم قرق است براى اين كه فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س) در سر ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است، من محرم هستم، به من اجازه دادند، وارد, شدم ديدم كه اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها اين بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد: حاج سيد جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند.

آشيخ ابراهيم اين خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سيد جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شيخ ابراهيم مى گويد: ازآن شعرها چيزى يادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دختر موسى بن جعفر) تا اين را گفت، حاج احتشام شروع به گريه كرد واز آن پس بكاء بود و بسيار گريه مى كرد.

حاج سيد جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گريه مى كرد.

آقاى حسن احتشام فرزند ايشان مى گويد: به پدرم گفتيم شما در آخر شعرتان يك تخلصى داشته باشيد مانند ساير شعرا, قبول نكرد تا با اصرار اين شعر را گفت:

اي فاطمه به جان عزيز برادرت           بر احتشام لطف نما قصر اخضري

ايشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همان جا كه آقاى مرعشى (ره) سجاده مى انداختند، آن جا را گچ كارى كردند و سنگ مرمر سبز رنگ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (اين بود قصر اخضرى كه به ايشان عطا شد.)

 

هديه حضرت

 

يكى از علماى اعلام كه در چند دوره مجلس شوراى اسلامى هم خدمت نموده اند و از سادات جليل القدر منطقه آذربايجان شرقى مى باشند، چنين نقل مى کنند:

چند سال پيش از زعامت مرحوم آيت الله العظمى بروجردى(ره)، به طلاب و حوزه علميه قم بسيار سخت مى گذشت، در حدى كه خود اين جانب كه در منطقه خاكفرج مستأجر بودم، به قدرى از بقال محل نسيه جنس برده بودم كه ديگر خجالت مى كشيدم از منزل خارج شوم و از مسير آن مغازه بگذرم. روزى به فكر افتادم كه اين چه وضعى است؟ تا كى مى شود صبر كرد؟ اما اين كه چه كنم، به نتيجه اى نمى رسيدم! تا اينكه با خود گفتم به حرم مطهر حضرت معصومه(س) كه عمه سادات است و خود من هم كه سيد هستم، مى روم و كنار ضريح مطهر فرياد مى كشم و حرف هاى دلم را مى زنم، هر چه مى خواهد بشود؟!

با عصبانيت عبايم را به سر كشيدم و به طرف حرم مطهر حركت كردم . از صحن بزرگ وارد شدم و به طرف صحن عتيق رفتم و از دالانى كه حد فاصل اين دو صحن است چند قدم جلو رفتم كه ناگهان خانمى به من نزديك شد، در حالى كه پوشيه به صورت زده بود و بسيار با وقار بود، پاكت نامه اى به من داد و فرمود: آقا سيد! اين براى شماست، من كه به قصد ديگرى به طرف حرم مى رفتم، پاكت نامه را گرفته و بى توجه چند قدمى جلوتر رفتم و آن خانم هم به طرف صحن بزرگ رفت، يك مرتبه با خود گفتم ببينم در نامه چه نوشته است؟ و قصه چيست؟ نامه را بازكردم و ديدم «دو هزار تومان» پول است! با خود گفتم يعنى چه؟ به دنبال خانم رفتم كه بپرسم اين پول به چه عنوان و به چه جهت است ؟ به صحن ها و درهاى بيرون مراجعه كردم و اثرى نديدم! ناگهان زبان دلم به من گفت: چه بسا اين هديه حضرت معصومه(س) است، خصوصاً با آن جمله اى كه خانم به هنگام دادن پاكت بيان كرد. اين جا بود كه انقلابى عجيت در من پديدار شده و بسيار گريه كردم و به طرف صحن عتيق آمدم و وارد ايوان طلا شدم، ولى وارد رواق مطهر نشدم، با خود گفتم: «تو لياقت ندارى وارد شوى، همين جا كنار در توقف كن، تو مثل يك درنده مى خواستى حمله كنى، ولى حضرت زودتر يك لقمه غذا جلوى تو انداخت تا آرام شوىبه هر حال بسيار گريه كردم و با عذر خواهى به منزل برگشتم. اين شخصيت بزرگوار كه در حال نقل اين قضيه نيز بسيار اشك مى ريخت، هنوز شرمنده آن قصه و نيت اولى بود و مبهوت آن كرامات باهره، پس از لحظه اى دوباره ادامه داد، آن مبلغ پول موجب رونق و بركتى در زندگى ما شد كه بحمداله هنوز محتاج شخصى نشده ام.

 

شفاى چشم

 

يكى از اساتيد محترم اخلاق و وعاظ برجسته شهر مقدس قم نقل كردند: سال ها قبل در چشم دختر بچه ام نقطه سفيدى پيدا شد. به چشم پزشك معروف شهر مراجعه كرديم و ايشان اظهار داشتند كه بايد چشم او عمل شود. على القاعده نوبتى را معين نمودند و ما هم مى بايست به بچه آمادگى روحى مى داديم، ولى همين كه متوجه مسأله گرديد، كار او گريه و وحشت و ناراحتى شد و طبعاً يك حالت اضطرابى هم براى خود ما ايجاد كرد.

به هر حال نوبت جراحى و عمل فرا رسيد وما بيمار را براى انجام عمل روانه مطب دكتر معالج كرديم . در مسير از كنار حرم مطهر مى گذشتيم كه نگاه دخترم به گنبد و بارگاه نورانى حضرت معصومه افتاد و گفت: بابا برويم حرم، من شفاى چشمم را از حضرت مى گيرم! اين جمله براى من حالتى ايجاد كرد كه خدا مى داند! او را به حرم بردم. همين كه وارد شديم خودش را سراسيمه به ضريح مطهر رسانيد و در حالى كه چشم خود را به ضريح مى كشيد، مى گفت: يا حضرت معصومه(س) من مى ترسم، مى خواهند چشمم را عمل كنند، شايد كور شوم! و... و اشك مى ريخت.ديدن چنين حالتى از فرزند براى يك پدربه وضوح آشكاراست يعنى چه؟

به هر صورت , پس از زيارت با اصرار او را بغل كردم و در حالى كه اشك مى ريخت او را تا وسط صحن بزرگ كنار قبر مرحوم قطب راوندى(ره) بردم و براى اينكه كفش او را بپوشانم او را به زمين گذاشتم. خواستم اشك او را پاك كنم كه نگاهم به داخل چشم دختر بچه عزيزم افتاد و ديدم اثرى از لكه سفيد در چشم او نيست! با عجله او را به دكتر رسانيدم. ايشان هم تصديق نمود و گفت ديگر نيازى به عمل نيست و الحمد الله شفا يافته است.

از خداوند متعالى مى خواهم كه به آبروى حضرت معصومه(س) همه بيماران را شفا عنايت فرمايد.

 

شفاى فلج

 

مرحوم حضرت آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى (ره) نقل فرمدند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به «هژبر»، كه دچار پا درد سختى شده بود; به طورى كه براى شركت در مجالس، مى بايد كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد. عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه فيضيه از طرف مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى (ره) تشكيل شده بود، آمد. آقا سيد على سيف (خدمتگزار مرحوم آيت الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد، به او پرخاش كرد كه: سيد اين چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى، اگر واقعاً سيدى، برو از بى بى شفا بگير.

آقاى هژبر تحت تأثير قرار گرفت و در پايان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر، پس از زيارت و عرض ادب، با دل شكسته، حال توجه و توسلى پيدا كرد و سپس سيد را خواب ربود.

در خواب ديد كسى به او مى گويد: بلند شو. گفت: نمى توانم. دوباره گفت: مى توانى، بلند شو. سپس عمارتى را به او نشان داد و گفت: اين بنا از حاج سيد حسين آقاست كه براى ما روضه خوانى مى كند، اين نامه را هم به او بده.

آقا هژبر ناگهان خود را ايستاده مى بيند كه نامه اى در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و مى گويد: ترسيدم اگر نامه را نرسانم، درد پا بر گردد. البته كسى از مضمون نامه مطلع نشد، حتى آيت الله حائرى. ايشان فرمودند: از آن به بعد آقاى هژبر عوض شد. گويى از جهان ديگرى بود- و غالباً در حال سكوت يا ذكر خدا بود.

 

شفاى طلبه نخجوانى

 

حضرت آيت الله مكارم شيرازى (دام ظله) مى فرمايد: بعد از فروپاشى شوروى سابق و آزاد شدن جمهورى هاى مسلمان نشين (و از جمله جمهورى نخجوان) مردم شيعه نخجوان تقاضا كردند كه عده اى از جوانان خود را به حوزه علميه قم بفرستند تا براى تبليغ در آن منطقه تربيت شوند.

مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجيبى از اين امر به عمل آمد. از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالايى داشتند و جامع ترين آن ها بودند براى اعزام به حوزه علميه قم انتخاب شدند. در اين ميان، جوانى با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالى كه در يكى از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود، اما با اصرار فراوان پدرش مسؤول مربوط ناچار به پذيرش ايشان شد. هنگام فيلمبردارى از مراسم بدرقه اين كاروان علمى، مسؤول فيلم بردارى دوربين را روى چشم معيوب اين جوان متمركز مى كند و تصوير بر جسته اى از آن را به نمايش مى گذارد كه جوان با ديدن اين منظره بسيار ناراحت و دل شكسته مى شود. خلاصه كاروان به سوى قم حركت كرده و بعد از ورود در مدرسه مربوط ساكن مى شود . جوان بيمار بعد از اسكان به حرم مشرف و با اخلاص تمام متوسل به حضرت مى شود، و در همان حال خوابش مى برد. در خواب عوالمى را مشاهده كرده و بعد از بيدارى مى بيند چشمش سالم و بى عيب است. وقتى خبر آنى كرامت به نخجوان مى رسد، آن ها مصرانه مي خواهند كه اين جوان بعد از شفا يافتن و سلامتى چشمش به آن جا برگردد تا باعث بيدارى و هدايت ديگران و استحكام عقيده مسلمين شود.

 



[1] - سوره آل عمران آيه 49

[2] - مصباح الشريعه ،ص100

|+| نوشته شده توسط z.j در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 2:20 بعد از ظهر |

ماجراي ورود حضرت معصومه (س) به قم

امام كاظم (ع) هنگامي كه زنداني شدبه فرزندش امام رضا(ع) وصيت كرد تا سرپرستي دخترانش (كه خواهران حضرت رضا (ع)مي باشند) را عهده دار گردد وبه آن ها سفارش كرد كه در همه امور از برادرشان حضرت رضا(ع) اطاعت كنند. حضرت معصومه (س) هنگام شهادت پدر ده سال داشت و بخش مهمي از دوران كودكيش را با روزگار تلخ فراق پدر گذراند.

حضرت معصومه (س) در پناه برادرش زندگي مي كرد زيرا پدرش در زندان بود. كه يگانه برادر وپناهگاهش از روي اكره به خراسان رفت ،يك سال در مدينه بدون برادر زندگي كرد ولي كاسه صبرش لبريز شد و برادر ديدار برادر از مدينه راهي خراسان گرديد.

ولي حقيت اين است كه اين حركت ،هجرت معني دار و عظيم حضرت معصومه (ع) براي حمايت از ولايت امام علي  بن موسي الرضا(ع) و تقويت مساله رهبري بود،كه در ظاهر به صورت سفر براي ديدار برادر عنوان مي شد  در روايت آمده :« هارون بن موسي بن جعفر(ع) به همراه 23 نفر از بستگانش كه يكي از آن ها خواهرش حضرت معصومه (س) بود در يك كاروان وارد ساوه شدند دشمنان اهل بيت(ع) به هارون كه در حال غذا خوردن بود حمله كردند واو را به شهادت رساندند وافراد ديگر كاروان را مجروح وپراكنده ساختند نقل شده است كه  در غذاي حضرت معصومه (س) زهر ريختند وآن بانوي گرامي مسموم گشت و بستري وبيمارشد»[1] مطابق نقل بعضي ،مسموم [2]نمودن آن حضرت توسط زني در ساوه انجام شد.يا اين مي گويند كه وقتي كه موكب حضرت معصومه و همراهانش به ساوه رسيدمردم ساوه در آن عصراز دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودنداز اين رو به آنها حمله كردند و جنگ سختي در گرفت ،برادران وبرادر زادگان حضرت معصومه (ع) در اين جنگ به شهادت رسيدند ،حضرت معصومه همچون عمه اش زينب (ع) وقتي كه بدن هاي پاره پاره آنها را كه 23 تن بودند ديدبه شدت غمگين گشته وبراثرآن بيمار شد .[3]

پرسيد از اين مكان تا قم چقدر راه است؟ عرض كردند: ده فرسخ ،به خدمتكار دستور داده كه به جانب قم رهسپار گردند به اين ترتيب به قم آمد وبه منزل موسي بن خزرج بن سعد اشعري كه از اصحاب امام رضا(ع) بود وارد شد.

اما روايت صحيح تر اين است كه : چون خبر ورود آن بانوي با عظمت حضرت فاطمه معصومه (ع) به آل سعد رسيد همگي به اتفاق به استقبال او رفتند تا اورابه قم دعوت كنند در ميان آنها موسي به خزرج به كاروان حضرت معصومه (ع) رسيد زمام شتر آن حضرت را گرفته وبه طرف قم آمد ودر منزل خود با كمال افتخار از آن بانو پذيرائي كرد ولي پس از 16يا 17 روز آن بانوي ارجمند رخت از جهان بربست وپسران سعد را در سوگ خود نشانيد .

آري خاطر حضرت معصومه (ع) خيلي آزرده بود، آرزوي ديدار پدر و برادر در دلش ماند وبا دنيايي از غم واندوه با اين جهان وداع گفت.

 



[1] - الحياه السياسه للامام رضا ،تاليف جعفر مرتضي عاملي ،ص428قيام سادات علوي ،ص161و168

[2] - وسيله المعصومين ،تاليف ميرزا ابوطالب بيوك ص68

[3] - رياض الانساب ،ص160 مطابق نقل كتاب حياه الست تاليف مرحوم منصوري (متوفي سال 1406)ص50

|+| نوشته شده توسط z.j در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 7:34 بعد از ظهر |