تبليغاتX

پروانه ها می نویسند
پروانه ها می نویسند
تنها عامل عزت وسیادت اتحاد است

 

 

 

مطلب ششم: تنها عامل عزّت و سيادت، اتّحاد است

 

مفصل‏ترين خطبه در اين زمينه، «خطبه قاصعه» است، و حضرت امير (ع) در آن خطبه به اندازه چهار صفحه صحبت ميكند و مى‏فرمايد: اى مردم در تاريخ گذشتگان فكر كنيد و ببينيد عامل عزّت و سيادت و شكست و زبونى آنها چه بود وقتى فكر كنيد در خواهيد يافت كه آنها زمانى عزّت و سيادت داشتند كه همدل و يگانه و متّفق بودند، و زمانى به خوارى و ذلّت و سقوط گرائيدند كه تفرّق و جدائى و تشتّت بين آنها بوجود آمد.

سپس آن حضرت از گذشتگان امت پيامبران مثال مى‏زند:

اولا إسماعيل و يعقوب و اسحق، زمانى عزيز و آقا بودند كه با هم متحد بودند امّا بمحض جدائى و تفرقه، ذليل شدند و بعد خود عرب را مثال مى‏زند: قبل از ظهور اسلام، ببينيد شما عربها چگونه اسير دست اكاسره و قياصره، دو ابر قدرت آن روز كه با هم متّحد شده بودند بوديد، و شما را از وطن خودتان بيرون كرده بودند، و در كوهسارها و جاهائى كه نه علفى مى‏رويد جا داده بودند. استراحتى نداشتيد، همنشين با شتر بوديد، از پشم او براى خودتان لباس مى‏ساختيد. هم غذايتان بود هم مركبتان. امّا وقتى رسول خدا آمد، زير لواى اسلام متّحد شديد و به چه عزّت و سعادتى رسيديد و كسانى كه سابقا حاكم بر شما بودند، محكوم شما شدند وقتى كه اين خطبه را مطالعه مى‏كردم دلم مى‏خواست جمله‏اى را پيدا كنم كه بگويد عامل عزّت تنها اتّحاد نيست، بلكه دين و عقيده هم در آن دخالت دارد ولى هر چه فكر كردم، ديدم نه امير المؤمنين (ع) اين گونه مى‏فرمايد كه:

 اگر متّحد شوند به عزّت مى‏رسند اگر چه كافر و مشرك باشند، و اگر متفرّق باشند بدون شك ذليل مى‏شوند.

 اكنون چند جمله از اين خطبه شريف را مى‏خوانيم:

 «فإذا تفكّرتم في تفاوت حاليهم فالزموا كلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم و زاحت الأعداء له عنهم، و مدّت العافية فيه عليهم، و انقادت النّعمة له معهم، و وصلت الكرامة عليه حبلهم: من الاجتناب للفرقة و اللزّوم للالفة و التّحاضّ عليها و التّواصي بها »

(نه تنها الفت داشتند، بلكه يكديگر را به الفت و مهربانى و اتّحاد، سفارش مى‏كردند) «فانظروا كيف كانوا حيث كانت الأملاء مجتمعة و الأهواء مؤتلفة...» تا آنجا كه مى‏فرمايد: «بنعمه لا يعرف أحد من المخلوقين لها قيمة لأنّها أرجح من كلّ ثمن و أجلّ من كلّ خطر »

گمان نميكنم امير المؤمنين در اينجا مبالغه فرموده باشد (كه احدى از مخلوقين، نعمت اتّحاد را نمى‏شناسد و قدرش را نمى‏داند) و يا عامّى باشد كه قابل استثنا باشد، بلكه واقعيّت را فرموده است.

 

مطلب هفتم: كيفر تفرقه انداز                            

 

امير المؤمنين در نهج البلاغه مى‏فرمايد:

«و الزموا السّواد الأعظم فانّ يد اللّه على الجماعة، فإنّ الشّاذّ من النّاس للشّيطان كما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب ألا من دعا إلى هذا الشّعار فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه»  

مى‏فرمايد: همراه جماعت باشيد كه خدا بالاى سر جماعت است، و از افتراق و جدائى بپرهيزيد، براى اين كه هر گوسفندى كه از گله جدا شود طعمه گرگ مى‏شود. كسى هم كه از جماعت و از سواد اعظم جدا بشود، نصيب شيطان مى‏شود.

(در انقلاب اسلامى هم ديديم اشخاصى بودند اين سخن امير المؤمنين عليه السلام را نشنيدند و با 36 مليون جمعيت و تظاهرات همراه نشدند، در نماز جمعه نيامدند، كنار نشستند و جدا فكر كردند و نتيجه اين شد كه شيطان آنها را گرفت و طعمه گرگ شدند و اكنون يا در زندان هستند يا جاى ديگر و با خود مى‏گويند: اى كاش سخن امير (ع) را شنيده بوديم.) و در آخر مى‏فرمايد:

هر كه شعار تفرقه بدهد يا از سخنش بوى تفرقه بيايد، او را بكشيد حتّى اگر گوينده تفرقه زير عمامه من باشد يعنى ولو من باشم، اگر ثابت كرديد كه شعار تفرقه دادم، مانند شعار تفرقه‏اى كه خوارج دادند، حق داريد مرابكشيد البته روشن است كه تشخيص شعار تفرقه با فقيه عادل و مجتهد است.

 

                                                                                             سيد جواد مصطفوي

                                                                                                                     ادامه دارد..

|+| نوشته شده توسط z.j در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 8:39 بعد از ظهر |