آبی به رنگ خاک
راه باز است ، معبرها پاک شده اند ، لابه لای سیم خاردارها ، پلاک ها چشمک می زنند وشهدا هنوز ایستاده اند وبا سرانگشت وفا، نقطه رهایی را نشان می دهند .
خط هنوز شکسته نشده است ، کوله پشتی بسیجی ها لب خاکریز نشسته است ،
فرمانده فریاد می زند :
سنگر بکن ای برادر ، امروز هم روز جنگ است ، امروز ام قلم ها ،سر نیزه های تفنگ است ، امروز میدان معنا ، خودعرصه کارزار است ، هر واژه ای یک گلوله ، هرجمله ای یک تفنگ است ، قلم هایی به عدد اراده ها ...
باید دست به کار شد اینجا مجنون است ، جزیره عاشقان ، صدای فرمانده از لابه لای نیزارها تا اعماق تاریخ می رسد
« اگر ماندید ، بنویسید ، حقانیت و مظلومیت این بچه ها را »
|
+| نوشته شده توسط z.j در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 7:5 قبل از ظهر
|