تبليغاتX

پروانه ها می نویسند
پروانه ها می نویسند

 

با بچه های تفحص

 

 

سومی گمنام بود.

 

بهمن سال هشتاد فکه بودیم . سیزده روز بود خبری نبود یه نیت پنج تن رفتیم تا بعد از ظهر پنج شهید پیدا کردیم .یکی گمنام وچهار تا با هویت .وقتی رسیدیم مقر ، یکی پرسید(به کی توسل کرده بودید؟)

گفتم به پنج تن .

گفت: چندمی شهید گمنام بود؟

جا خوردم گفتم: سومی

حضرت زهرا(س) هم سومین آل عبا بود .

 

ایام نوروز بود، خانواد ها برای بازدید می آمدند طلاییه .کار گیر کرده بود وما شرمنده خانواد های شهدای مفقود بودیم. شب ولادت امام رضا(ع) مقر بچه های لشکر 31 عاشورا جشن بود.آخر کار ناگهانی متوسل شدم به آقا ابوالفضل (ع). مجلس با صفایی شد.

صبح بچه ها گفتند: به نام آقا ابوالفضل(ع)برویم.

گفتم: روز ولادت امام رضا(ع)!

گفتند دیشب حال داد. امروز هم از ابوالفضل عیدی می گیریم .

نشستم پشت بیل.

شهید پیدا کردیم ، اسمش « ابوالفضل خدایار» بود بچه کاشان ، از گردان امام محمد باقرع) گروهان حبیب .

حسابی ذوق زده شده بودیم .

به بچه ها گفتم :« اگر شهید دیگری به نام ابوالفضل پیداشد طلاییه گوشه ای از حرم عباس(ع) است.» کا را دوباره شروع کردیم چند بیل زدیم بچه ها ریختند داخل گودال فریاد زدند : یا ابوالفضل.

پریدم پایین .دیدیم دست یکی از بچه ها ،یک دست بریده است از محلی که دست افتاده بود آب زد بیرون .فکر کردیم قمقمه است قمقمه اش خشک خشک بود.

آرام آرام شهید را بیرون آوردیم هویت پلاکش را استعلام کردیم .اعلام کردند : شهید ابوالفضل ابوالفضلی گردان امام محمد باقر(ع) گروهان حبیب »

گفتم : اینجا خود حرم ابوالفضل عباس (س) است.

 

|+| نوشته شده توسط z.j در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 10:33 قبل از ظهر |